-
صدای خدا
1404/01/07 03:20
در یکی از سکانسهای نور زمستانی موسوم به سکوت خدا، برگمان از زبان یکی از کاراکترهایش نکات مهمی را به ما گوشزد میکند: «وقتی مسیح به صلیب کشیده شد و همانجا با دردش رها شد، با همهء وجودش فریاد زد خدایا چرا رهایم کردی؟ و با صدای بلند گریه کرد. گمان میکرد خدایش او را رها کرده. شاید گمان میکرد هرآنچه تاکنون موعظه کرده،...
-
همهء ما فلسطینیها
1403/12/04 15:43
پیش از هولوکاست و در سال 1937 آدولف آیشمن، از سویِ حزبِ نازی قرار بود با سازمانِ امنیتیِ صهیونیستی، بر سرِ انتقالِ یهودیهای اروپا به منطقهای دیگر و شاید فلسطین مذاکره کند، که بنابه دلایلی در آن زمان میسر نشد و هیتلر "راهِ حلِ نهایی"اش را عملی کرد. آنچه که در آن زمان و توسطِ نازیها تحقق نیافت، توسطِ سایرِ...
-
توضیحاتی پیرامون مقاله «همهء ما فلسطینیها»
1403/12/04 14:42
این مقاله چند ماه پس ازطوفانالأقصی نوشته شد، در مقطعی که هنوز بسیاری از اتفاقات من جمله شهادت یحیی سنوار روی نداده بود، چه اگر اکنون نوشته میشد، انکشاف واقعیت باعث میشد بیپرواتر نگاشته شود. از دلایل تأخیر در انتشار آن یکی این بود که برای نشریهای انگلیسی زبان، با رویکردی مارکسیستی ارسال شد اما بعد از نزدیک به دو...
-
نفهمیدیم منظورتان چیست؟!
1403/11/26 16:14
بسیاری از سیاستمداران بورژوا به درستی مخالف اعطای حق رأی به همگان و کسانی بودند که هیچ مایملکی نداشتند. چراکه آن را عوامفریبیای میدانستند که منجر به توهم سیاسی طبقات محروم میشود. منظر آنان از این پرسشِ صحیح برمیآمد که: چرا مردمی که هیچ ندارند نسبت به سرنوشت آن جامعه حساسیت و مسؤلیتی احساس کنند؟! در مقابل آنان،...
-
کشتی بخار فلسفه.
1403/11/25 20:47
لنین در نامههایش به گورکی او را رفیقانه شماتت میکند که بارها به تو گفتم که محافل این روشنفکران خردهبورژوا را ترک کن، اما گوش ندادی. اینک نیز از زندانی کردن کسانی شاکی هستی که در مقابل زندگی متلاشی شدهء اکثریت خفهخون گرفته بودند، اما پس از انقلاب کارگران و ستمدیدگان شروع کردهاند به تخریب انقلاب تحت لوای آزادی...
-
زن، بدن، فمنیسم.
1403/11/25 20:37
در داستانی از موپاسان دو زن اشرافی از خوشی زندگیشان میگویند و اینکه علیرغم آن، همیشه یک چیزی کم است؛ عشق و توجه. البته نه عشق و توجه هرکسی، چراکه یکی از آنها از مورد عشق نوکرها قرار گرفتن چندشش میشود اما دیگری میگوید باحال است و هروقت هم که نخواستی به بهانهای اخراجش میکنی. نکتهای که نشان میدهد خود «عشق» هم در...
-
هوش هیجانی!
1403/11/25 20:28
در دستگاه مفهومی بوردیو، سرمایه وجوه مختلف دارد. سرمایه فرهنگی، سرمایه نمادین، سرمایه اقتصادی و ...به کنار که به تعبیر هاروی چنین مفهومپردازی به چه میزان میتواند توهمزا و بورژوایی باشد و باعث شود مثلن فلان فرد متعلق به طبقه کارگر پس از کسب مهارتها و الحاق پارهای زیورالات فرهنگی به خود، در طبقهء دیگری قرار گرفته و...
-
درباب شبکههای ضداجتماعی
1403/11/25 17:04
بنیامین در یکی از قطعات خیابان یکطرفه به این مسأله اشاره میکند که در هیچ عصری این میزان تناقض بین فراهم شدن امکان جابهجایی و همزمان محکوم شدن به سکونت در یک مکان وجود نداشته است. تناقضی که بنیامین پیش میکشد در وضعیت ما اینگونه بسط مییابد؛ در هیچ زمانی چنین شکافی وجود نداشته، شکافی که بین ازدیاد سرسامآور کانالهای...
-
ولنتاین؛ درباب اینگه چگونه کالاها انسانها را به یکدیگر هدیه میدهند.
1403/11/25 15:51
به رغم زیادتِ مناسبتها و مناسک گوناگون، آنچه که به واقع از دست میرود، روح هدیه دادن است. دوست داشتن و دوستی که مبادلهای غیرکالایی و قیمتگریز است، به رابطهای هزینه/فایده آغشته میشود که هم دهنده و هم گیرنده را تبدیل به شئ میکند. فرایندِ هدیه دادن بدونِ صرف وقت انتخاب و اندیشیدن به لذتی که گیرندهء هدیه از آن...
-
مدرک دانشگاهی؛ جعل برابر اصل.
1403/11/25 15:28
سالها پیش یک مسئول پلیکپی با جعل مدارک و رزومهء یکی از مراجعینش ( استاد دانشگاه) برای جذب در هیأت علمی دانشگاه دیگری اقدام کرده بود و در کمال تعجب ( دروغ میگویم البته، واقعن جای هیچ تعجبی ندارد و اکنون دیگر همهء ما کمابیش میدانیم دانشگاه چگونه جاییست) ایشان پذیرفته شده بودند و در مصاحبهای که همهء اساتید گروه هم...
-
دنیای قشنگ کودکی!
1403/11/25 15:08
دختربچهای به جشن تولد دوستش دعوت شده است و بسیار هیجان دارد که برود چون به او گفتهاند که برای مهمانی یک میمون هم آوردهاند. مادرش اما مخالف است و با بهانهء اینکه چطور ممکن است که میمون بیاورند، به دخترش میگوید: «آن مهمانی مال پولدارهاست»! اما دختربچه میگوید: «که اما پولدارها هم که میتوانند به بهشت بروند» و با خود...
-
موفقیت!
1403/11/25 12:09
توبیاس وولف داستان کوتاهی دارد به اسم برادر موفق و کامیاب. ماجرای دو برادری که یکیشان موفق و کامیاب است اما آن یکی مدام گند میزند و از پس زندگیاش برنمیآید. پیت که برادر بزرگ و موفق است با بنز جدیدش و پس از تماسی که با او گرفتهاند به دنبال دانلد میرود که برش گرداند. ظاهرن دانلد با جماعتی مسیحی در مزرعه زندگی...
-
رستگاری در درون آن است!
1403/11/22 19:46
در فیلم رستگاری در شاوشنگ، رئیس زندان هنگام بازرسی سلول زندانیان، انجیلی را در دست اندی دوفرین میبیند و با اندکی تعجب و تشویق کتاب را نگاه میکند. زندانی میگوید رستگاری و رهایی در درون آن است. بعدها و پس از فرار زندانی از زندان مشخص میشود که نه خود محتوای کتاب، بلکه چکش کوچک جاساز شده در درون آن، نجاتدهنده بوده!...
-
ملالِ عیش (دربارهء سبک زندگی طبقه متوسط ایران)
1403/11/22 16:06
فیلم ارادتمند، نازنین، بهاره، تینا ماجرای قماشیاست که هر شب دنبال برنامه کردن، عشق و حال و ولنگاریاند. ماجرای سه زن که به تنها چیزی که مقیداند خوشباشیست. فیلم چند روز از زندگی ملالآور را نشان میدهد که برخلاف خواستهشان که میخواهند بسیار خوش باشند حیاتشان بسیار ملالآور سپری میشود تا بهگونهای به ما آن کلام...
-
پیام غزه!
1403/11/22 15:53
در نشست پیشین تدارک کمونیستی یکی از رفقای حاضر در جلسه از چگونگی پیوند زدن تجربهء غزه با فهم کسانی که در ایران زندگی میکنند و میخواهند تلاشی برای مبارزه با وضع موجود داشته باشند، سوال کرد. جدای از پاسخ رفیق بهمن که نکات ارزندهای را داشت میتوان تأکید کرد که فلسطین و مخصوصا غزه در مقام پرولتاریای اسراییل میتواند...
-
زنی به نام إمه. (در باب نسبت فرد و جامعه)
1403/11/11 15:50
زنی به نام إمه عاشق مرد متأهلی میشود که پس از سالها روابط یواشکی، اینک میخواهد از او جدا شود. ژرژ به او میگوید که باید به زندگی اصلیاش بپردازد و عمرش را با زن و بچهاش سپری کند! امه با شنیدن این کلمات یک آن به خود میآید و میفهمد که او فقط یک پرانتز بوده. امهء قدیم میمیرد و امهء جدید که باورش را به عشق از دست...
-
کار، این کالای غریب که انباری جز تن آدمیان ندارد.
1403/09/22 20:30
مدام دربارهء بدن و هویت، بدن و میل، بدن و لذت، بدن و زیبایی، بدن و جنسیت، بدنمندیو شهر، بدن و ... نوشته میشود تا از قضا اصلیترین نکته دربارهء بدن گفته نشود و بر آن عبارت درخشان مارکس پرده افکنند؛ «کار این کالای غریب که انباری جز تن آدمیان ندارد» عبارتی موجز و فشرده که اهمیتش را در ابعاد مختلف نشان میدهد. انسان هستی...
-
پاسخنامهای برای تمامیِ آزمونها!
1403/09/18 13:23
زمانی که موسلینی دستور زندانی شدنِ گرامشی را صادر کرد، این جمله را بر زبان آورده بود: "نباید اجازه داد که این مغز فکر کند." گرامشی در زندان اما درخشانترین آثارش را نوشت تا فاشیسمِ زمانهء ما برای سرکوب ِتفکر ترفندهای دیگری بیابد. به این ترتیب روح موسولینی در کالبد بوروکراسی زندگی دوباره یافت. زندانها...
-
سیاست فاصلهگذاریِ اقتصاد از خودش است و دولت فاصلهگذاری بورژوازی از خودش.
1403/09/12 19:01
همهء ما یحتمل شنیده ایم که به باور مارکس و انگلس دولت، چیزی جز کمیتهء ادارهء امور مشترک کل بورژوازی نیست. اما این گزارهء کلی نمی تواند چیز دندانگیری به دستمان دهد. علی الخصوص اینکه همواره حضراتی پیدا می شوند که از نسبتِ بین سرمایه داری و جمهوریِ اسلامی بپرسند. و بفرمایند که حکومت ج.ا یک حکومت آخوندیست! مستبد است!...
-
درباب تحقیر طبقاتی.
1403/09/12 18:48
بسیاری از مخالفانِ وضعِ موجود، از یک سو ذره بین دست گرفته و دنبالِ واژه ها و جملاتِ تبعیض آمیزِ جنسیتی می گردند و بسیاری از این عبارات را با زدنِ مهرِ "سکسیستی بودن" محکوم می کنند. هرچند این شکل از مواجهه را می توان اینگونه تفسیر کرد که هرگاه جنبشهای سیاسی از تغییرِ ساختارهایِ عینی عاجز می مانند، به زبان و...
-
درباب بیشخصیتی.
1403/09/12 18:43
جاش کوهن در کتابِ چگونه فروید بخوانیم ( برای توضیحِ "ناخودآگاه") به رمانی از هرمن ملویل ارجاع می دهد که ماجرایش عمیقن جذاب و تاویل بردار است؛ رمانِ کلاهبردار! در روز اول آوریل همان روزی که در فرهنگ غربی به روز دروغ گویی شناخته می شود کشتیِ فیدل(به معنی اعتماد) غریبه ای را سوار می کند که هیچ کس نمی داند کیست...
-
از هورامان تا فلسطین از توریسم تا تروریسم.
1403/09/12 13:49
چند وقت پیش که با تعدادی از پیرمردهای هورامان صحبت میکردم آنان از توریستی شدن این مناطق ناراضی بودند با این بیان و استدلال که: «بی شرم و حیان. با شلوارک میگردن و جوانهای ما رو هم فاسد میکنن. حجاب ندارن، مشروب میخورن و ...» قاعدتن از منظر راست و چپ بورژوایی این قبیل انسانها ارتجاعی، فاشیست اسلامی و سرکوبگراند....
-
نه به حجاب اختیاری!
1403/09/12 13:45
مطابق با مادهء 418 قانون آیین دادرسی مدنی، گواهان، پیش از ادای شهادت، سوگند یاد می کنند که تمامِ حقیقت را بگویند و غیر از حقیقت چیزی نگویند. گفتنِ "تمامِ حقیقت" از آن رو مهم است که گفتنِ "بخشی از حقیقت" اسمی ندارد، جز دروغ! بنابراین بسیاری از جریانها و نحله های فکری، با گفتنِ بخشی از حقیقت و نه...
-
هورامان
1403/09/12 13:34
در سالهای اخیر توریستهایِ به نسبت زیادی از منطقه ی هورامان دیدن کرده اند که این خود به توهمات ناسیونالیستیِ هورامی ها دامن زده. و در مخیله شان چنین می پندارند که جهانیان کم کم دارند پی به اهمیتِ فرهنگ هورامان می برند. اما کافیست که به این پدیده در بستری کلی تر بنگریم چراکه فقط پای هورامان در میان نیست. در یکی دو دهه ی...
-
امید فقط برای ناامیدان وجود دارد.
1403/09/12 13:28
مردی در قاهره خواب میبیند که برای رهایی از فقر باید به اصفهان برود و آنجا بخت خود را بیازماید. او عازم اصفهان میشود, داروغهی شهر دستگیرش میکند و او ماجرای خوابش را تعریف میکند. داروغه به طعنه میگوید؛ مردک من سه بار خواب دیدم که در حیاط خانهای در قاهره در جوار درخت انجیر و .. گنجی نهفته است و هیچکدام را جدی...
-
چگونه همهء ما خواهان حفظ وضع موجودیم؟!
1403/09/12 13:24
یکی از و شاید خطیرترین وظایف ما این است که بدانیم وضع موجود که همهء ما از آن نالانیم چگونه و به چه صورتی ادامه می یابد و بازتولید می شود؟ چیزی که از منظر بنیامین معادل فاجعه است ( فاجعه آن نیست که همه چیز یک آن تغییر کند. فاجعه دقیقن این است که هیچ چیز تغییر نکند) به عبارتی دیگر؛ چگونه است که همه از این اوضاع بیزاریم،...
-
آن سه خواهر.
1403/09/12 13:19
چند روز پیش در نظام آبادِ تهران سه خواهر دست به خودکشی زدند. به سانِ تمامیِ فجایع، معماگونگی جزئی از این واقعه هم هست؛ چه شد؟ چطور سه خواهرِ چهل تا پنجاه ساله به چنین تفاهمِ شومی می رسند؟ اجازه بدهید مفتونِ نفوذ در ذهنِ قربانیانِ این واقعه نشویم. برایِ فهمِ آنچه که اتفاق افتاده است بهتر است از یک وارونگی بهره گیریم؛...
-
اسمتان را تعریف کنید.
1403/09/12 13:14
در رمانِ اربابِ حلقه ها موجوداتی وجود دارند که وقتی نامشان را میپرسند، قصهء زندگیشان را تعریف می کنند. به واقع اسمِ خاصِ هر موجودی، چیزی نیست جز تاریخچهء زندگیش. قصهء زندگیِ ماست که ناممان را صدا می زند. یا به عبارتی بهتر عملِ شما بهتر از خودتان میداند که چه کسی هستید و اسمتان چیست؟ همانگونه که پل ریکور معتقد است...
-
امر نو، همواره امری تکراریست. کیرکگور
1403/09/12 13:08
منکر نمی توان شد که همهء ما شیفتهء چیزهای تازه ایم. حتی می توان گفت برده وار می پرستیمش. کهن ترین نوع ارتباط؛ بردگی و پرستش. پس بجاست که درباره اش فکر کنیم. در باب اینکه این سودا چگونه در سر ما افتاده است؟ شیفتگی ما به جاهای تازه، روابط تازه، چهرهء تازه، و صدالبته آزاردهنده تر از همه به نظریات تازه! و مقابل آن بیزاری...
-
هزارویک داستانِ کثیف!
1403/09/12 12:59
داستایفسکی در یکی از شاهکارهای کوتاهش، ماجرای ژنرالی را تعریف می کند که یک شب، پس از بازگشت از مهمانی، صدایِ رقص و سازوآواز را از خانه ای می شنود و پس از سوال کردن از یک پاسبان، متوجه می شود که عروسیِ یکی از کارمندانِ زیردستش است. ایوان ایلیچ پرالینسکی که داعیهء انسانیت دارد، با خود می اندیشد که بهتر است، به مراسم...