در نشست پیشین تدارک کمونیستی یکی از رفقای حاضر در جلسه از چگونگی پیوند زدن تجربهء غزه با فهم کسانی که در ایران زندگی میکنند و میخواهند تلاشی برای مبارزه با وضع موجود داشته باشند، سوال کرد. جدای از پاسخ رفیق بهمن که نکات ارزندهای را داشت میتوان تأکید کرد که فلسطین و مخصوصا غزه در مقام پرولتاریای اسراییل میتواند منبع الهام ما و کارگران خاورمیانه باشد. جایی که یک فلسطینی پس از ۱۸ سال اسارت در زندانهای اسراییل به خانوادهاش گفته که به دادگاه درخواست بدهند که شخص دیگری به جای او در جریان طوفانالأحرار معاوضه شود، چراکه از دوران زندانی او فقط چند ماه باقی مانده، پس بهتر است اسیر دیگری از این موقعیت استفاده کند. مبارزه در گروه چنین پیوندها و فداکاریهاییست، نقطهای که تو آزادی خود را با آزادی دیگران فهم کنی. در رمان خارومیخک که اتفاقا بخشی از عنوان جلسه هم بود، سنوار جزئیات باشکوهی از این پیوندها را تصویر کرده است. حتی بچهها با این خود را نزد همسالان تعریف میکنند که برای مبارزه چند باتوم خوردهاند و چند سنگ پرتاب کردهاند. یا اینکه پس از انتفاضه سنگ چگونه اندک زیورالات زنانشان را روی هم گذاشتهاند یا یک اسلحه تهیه کنند و پس از تهیه اسلحه را چنان معشوقهای روی چشم و در آغوش کشیدهاند. در آنجا هر کسی همراه پیشهاش کمک به مبارزه را نیز بخشی از وظیفهء خود تعریف کرده است. سنوار تعریف میکند که این بخشی از «سبک زندگی» ما شده بود. قهرمان داستان ابراهیم که پس از تحصیلات دانشگاهی شغلی نمییابد حاضر نیست غزه را ترک کند، بنا میشود و لابهلای بنایی عملیات انجام میدهد. غزه و فلسطین در تعریفی متفاوت از انسان همپای انقلاب ۵۷ تابنده عمل میکند. شهروند بورژوایی را با تمام خودخواهی، خوشباشی و منفعتطلبی به سخره میگیرند. انسان یک موجود همبستهء اجتماعی است و آزادیاش به شکلی فردی نمیتواند میسر شود. به این خاطر بدون اینکه مبارزه جمعی بخشی از زندگیمان شود نمیتوانیم کاری از پیش بریم. و این اتفاق زمانی خواهد افتاد که زندگی جمعیمان را آکنده از مبارزه کنیم.