نکته‌ها

آرشیو نوشته‌های عادل ایرانخواه

نکته‌ها

آرشیو نوشته‌های عادل ایرانخواه

زن، بدن، فمنیسم.

در داستانی از موپاسان دو زن اشرافی از خوشی زندگیشان می‌گویند و اینکه علی‌رغم آن، همیشه یک چیزی کم است؛ عشق و توجه. البته نه عشق و توجه هرکسی، چراکه یکی از آنها از مورد عشق نوکرها قرار گرفتن چندشش می‌شود اما دیگری می‌گوید باحال است و هروقت هم که نخواستی به بهانه‌ای اخراجش می‌کنی. نکته‌ای که نشان می‌دهد خود «عشق» هم در جوامع طبقاتی کارکردی ایدئولوژیک دارد. توهم وجود چیزی که در چنین جوامعی نمی‌تواند وجود داشته باشد، مگر به عنوان یک افیون تا نفرت و تضاد مکنون در جامعه را دست‌کم برای مدتی حس نکرد. دیالوگ آن دو به خاطرهء عجیب یکی از آنها می‌رسد. اینکه سالها پیش مستخدمی به نام رز را به کار می‌گیرد که بسیار ماهر و همه‌فن‌حریف بوده. با ظرافت تمام لباس را تن بانو می‌کرده و آن را درمی‌آورده و ماساژ و لمس بسیار خوشی را برایش انجام می‌داده تا اینکه یک روز سروکله پلیس پیدا می‌شود که به‌دنبال یک مجرم فراری می‌گردد. و معلوم می‌شود که آن زندانی که جرمش تجاوز و قتل بوده، همان مستخدم مخصوص او رز است.

بانوی اشرافی تعریف می‌کند: «حسی که به من دست داد خشم نبود که چرا بازی خورده بودم. یا شرمندگی که آنهمه مدت مردی من را لمس کرده و ...بلکه حس تحقیر عمیق بود. تحقیری که یک زن می‌تواند حس کند. میفهمی؟! فک کن این مرد بخاطر تجاوز محکوم شده بود. اما ...خب بهم برمی‌خورد که ...» به او برمی‌خورده که حتی برای یک متجاوز هم ابژهء تجاوز نبوده! انگار که متجاوز یک شغل نه حتی فصلی، بلکه تمام وقت و برای همه فصول است. جدای از این آنچه که می‌تواند نقد داستان به می‌تو به عنوان شاخه‌ای از فمنیسم بورژوایی باشد تناقضیست که دو زن اشرافی پیش می‌کشند. از طرفی مورد توجه هرکسی واقع شدن بد است اما خوب هم هست و حتی اگر این توجه جلب نشود تحقیرآمیز خواهد بود. تناقضی که در تقلاهای دولادولاسوارانه فمنیستی مدام تووی ذوق می‌زند. اکثریت آنان تحت لوای آزادی و اختیار لیبرالی، «بدن من مال خودمه» و ... مالکیت‌مدارانه سرمایه‌داری، تمام توانشان را برای بدل کردن بدنشان به کالایی جنسی برای عرضه و بازاریابی بهتر به کار می‌گیرند و مدام هم نق و ناله می‌کنند که به ما نگاهی جنسی دارند!

فمنیسم، از این رو تمامیتش بورژوایی و غیر کمونیستی است که منظر طبقات غیرکارگر را به مسأله زنان بیان می‌کند. به تعبیر مارکس ضرب‌المثلِ «هیچ زمینی بدون ارباب نیست» به «پول هیچ اربابی ندارد» بدل شد. به تأسی از آن می‌توان بسط داد که کالا نیز هیچ مالکی ندارد، بلکه خود مالک انسانها شده. بنابراین این گزاره که بدن من مال خودمه فقط از احمقی برمی‌آید که نمی‌داند بدنها با کالایی شدنشان و محمل «کار» بودن. پیشاپیش تحت انقیاد و مالکیتِ سرمایه و نظام کالایی درآمده و بدون رهایی از آن این تملک، انقیاد، کالاشدگی و تجاوز ملغا نخواهد شد. رهایی تک‌جنسی و یا اجناس متفرقه و ... راه حلی بورژوایی برای مسأله زنان است، از این حیث حتی رادیکال‌ترین فمنیستها و سیاست‌جنسیتی‌ها نیز، بورژوایی و ارتجاعی‌اند.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد