بنیامین در یکی از قطعات خیابان یکطرفه به این مسأله اشاره میکند که در هیچ عصری این میزان تناقض بین فراهم شدن امکان جابهجایی و همزمان محکوم شدن به سکونت در یک مکان وجود نداشته است. تناقضی که بنیامین پیش میکشد در وضعیت ما اینگونه بسط مییابد؛ در هیچ زمانی چنین شکافی وجود نداشته، شکافی که بین ازدیاد سرسامآور کانالهای ارتباطی و عدم امکان ارتباط به وجود آمده. در دسترس بودن همگان و عدم دسترسی به هیچکس. وفور دوستان و همزمان بدون هیچ دوستی. ارتباط با همگان و در عین حال با هیچکس. تناقضی گیجکننده بین اینهمه ارتباط و احساس تنهایی. این تناقض نزد زیمل اینگونه تبیین میشود؛ شبکههای اجتماعی در امتدادِ فعالیتشان، به نوعی ضدِخود را تولید میکنند و نامی نمییابند مگر شبکههای ضدِاجتماعی. تناقضی که از همان ابتدا در درونشان مکنون است و به موازات گسترشِ آنها، روابط توأمان کثرت و قلّت مییابند. میتوان اینگونه گمانهزنی کرد که از همان ابتدا و عضویت در شبکههای اجتماعی فرد دیگر نهچنان انسان بلکه به یک کاربر تقلیل مییابد. فروکاستی که موجب میشود اکانتها از صاحبانشان مستقل شوند و بر آنها سلطه یابند. شبکهها نه انسانها را بلکه اکانتها را به یکدیگر متصل میکنند، وجوهی انتزاعی و ازخودبیگانه را که دست برقضا هرچه بیشتر در درون تارهای شبکه در هم بلولند، صاحبانشان یعنی انسانها را از یکدیگر و اجتماع منفصل میسازند. یا به تعبیر زیمل در دیالکتیک وسیله و هدف، شبکه های اجتماعی که قرار بود ابزاری باشند برای ارتباط و اجتماع، بدل به هدفی درخودمانده میشوند و چنان عنکبوتی که با تارهایش متصل میسازد اما توأمان اسیر و منفصل هم میکند. جهان شبکههای اجتماعی کادری تنگ به جهان و دگران است که اطلاعات زیاد و معرفت کم میدهد، همانگونه که اکانتهای وسیعتر را با دوستیهای سطحیتر جایگزین میکند. یا به تعبیری بهتر انسانها و دوستان را به اکانت و آواتار بدل میسازد.