لنین در نامههایش به گورکی او را رفیقانه شماتت میکند که بارها به تو گفتم که محافل این روشنفکران خردهبورژوا را ترک کن، اما گوش ندادی. اینک نیز از زندانی کردن کسانی شاکی هستی که در مقابل زندگی متلاشی شدهء اکثریت خفهخون گرفته بودند، اما پس از انقلاب کارگران و ستمدیدگان شروع کردهاند به تخریب انقلاب تحت لوای آزادی بیان! نیروی پیشران این مهملبافی دربارهء آزادی بیان از قضا خواست سرکوب طبقات کارگری است که به واسطهء فقر و فلاکت پیشترها توان بیان از آنان سلب شده بود اما همین قماش مرفه لود و تحصیلکرده در قبال آن ساکت بودند. کسانی که حتی نمیتوانند رنجشان را به بیان دراورند و بگویند که بدنشان اسیر چه نیروهاییاند. از قضا روشنفکری اینان به جهل توده بیش از هر ستمگری نیاز دارد. بدون «عامی بودن» توده اینان روشنی فکرشان را به چه کسانی بفروشند و فخرفروشی کنند. کسی که دوستدار دانایی و آگاهیست باید برای همگانی کردن آن بکوشد وگرنه زالوییست که از نادانی مردم سود میبرد. همگانی کردن آگاهی و فهم نیز در گرو زدودن فقر، داشتن اوقات آزاد و در حداقلترین حالت رایگان ساختن آموزش و الغای مدارس خصوصی است. بر اساس این منظر کمونیستی در سال ۱۹۲۲ دولت فخیم شوروی در اقدامی مبارک بسیاری از این روشنفکران را سوار بر کشتی بخار فلسفه از کشور اخراج و رهسپار آلمان کرد. مجمعی متشکل از هنرمندان و نویسندگان و فیلسوفان و ...ضد کمونیست. کسانی که «آزادی بیان» را بدل به ابزاری برای سرکوب و سانسور کارگران، تهیدستان، نافرهیختهها و انقلابشان کرده بودند. کسانی که سواد،آگاهی، نوشتهها، نظریات و آثارشان در خدمت طبقات مرفه و بیتفاوت و در نتیجه علیه فرودستان است. نه اینکه سراپا دروغ باشد اما قسمتی از حقیقت را میگوید که به نفع قسمتی از جامعه است و نه همهء آن به نفع همهء جامعه. ایدئولوژیایی علیه استثمارشدگان و مطرودان. انقلابی واقعی، ریشهای و اجتماعی باید اینان را راهی اردوگاه کار اجباری کند، چیزی که از منظر بورژواها و خرده بورژواها خشونت و سرکوب و سانسور و ...به چشم میآید اما این واکنشیست علیه این سرکوب و سانسور و خشونتی که اینک آنها علیه ما اعمال میکنند.