بسیاری از مخالفانِ وضعِ موجود، از یک سو ذره بین دست گرفته و دنبالِ واژه ها و جملاتِ تبعیض آمیزِ جنسیتی می گردند و بسیاری از این عبارات را با زدنِ مهرِ "سکسیستی بودن" محکوم می کنند. هرچند این شکل از مواجهه را می توان اینگونه تفسیر کرد که هرگاه جنبشهای سیاسی از تغییرِ ساختارهایِ عینی عاجز می مانند، به زبان و نظامِ بازنمایی حمله می کنند، اما در همین سطح نیز آنچه که اتفاق افتاده، این است که؛ جامعه نسبت به تحقیرِ طبقاتی بی تفاوت شده است و حساسیتی نسبت به آن نشان نمی دهد.
گدا گشنه، عمله، حمال، یک لا قبا، بیکار و بیعار، به نانِ شبش هم محتاجه، خرجِ زن و بچه شو نداره بده و خرواری از این لاطائلات که آغشته به کثیفترین اشکالِ تحقیرِ طبقاتیست و در قالبِ زبانی به ظاهر خنثی، منظرِ فرادستان را بر فهمِ کلِ جامعه اعمال می کند. زبانی ایدئولوژیک که با اعوجاجِ واقعیت به نفعِ فرادستان، به عادی سازی و تحقیرِ تهیدستان اعمال می شود. فیلمِ انگل از بونگ جون هو، بخشی از این تنش را تصویر می کند؛ اگر انگلهای واقعی مرفهینِ جامعهاند که خونِ فقرا را می مکند، این ثروتمندان اند که تهیدستان و بیکاران را انگل خطاب می کنند.
فاجعه آنجاست که حتی بسیاری از مارکسیستها هم از خلالِ به کارگیریِ این کلیدواژه ها و تپقهای نوشتاریشان، ناخوداگاهشان را لو می دهند. اما هر کس که الفبای مارکسیسم را دست و پاشکسته بداند، و یا حتی نداند و فقط سر سوزن هوشی داشته باشد، می فهمد که فقر و بیکاری، بیش از آنکه در گروِ ارادهء افراد باشد، به وسیلهء ساختارهای کلان و نهادهای انتزاعیِ جامعه، بر افراد اعمال می شود. "ریکاردو به درستی می گوید؛ مالکیت، ماحصلِ کار است، اما فراموش می کند بگوید، کارِ دیگری!" و البته که سرمایه برای آنکه بتواند انگلگون از کارِ دیگری، ارتزاق کند به فقر و بیکاری نیز احتیاج دارد. سرمایه با سلبِ مالکیت از توده ها، آنها را در وضعیتی قرار می دهد که آزادانه مجبور شوند، تنها داراییشان، یعنی نیرویِ کارشان را بفروشند. و برایِ استثمارِ هرچه بیشترِ نیرویِ کار و پایین نگه داشتنِ دستمزدهایشان، به ارتش ذخیره ای از بیکارانِ گرسنه نیز احتیاج دارد. بنابراین بیکاری و فقر مقولاتی عرضی در اقتصاد سرمایه داری نیستند. بلکه ضرورتهایی کارکردی/ساختاری اند.
و ریاکاریِ حماقتبارِ بسیاری، آنجا لو میرود که توامان که سنگِ تهیدستان، کارگران و کولبران را به سینه می زنند، از به کارگیریِ فحشهای بورژوازی و تحقیرهای طبقاتی هم ابایی ندارند. اما اگر منطقِ آنها را بسط دهیم منظرشان (به طور مثال) در مورد کولبرها اینگونه بیان میشود: " عده ای که انقدر کودن و بی عرضه بودن که کاری گیرشون نیومده، گداگشنه هایی که به نون شبشون محتاجن و برا همین مثل قاطر فقط می تونن بار ببرن" حقا که شرارت هیچ همپیمانی بهتر از حماقت نمییابد.