فیلم ارادتمند، نازنین، بهاره، تینا ماجرای قماشیاست که هر شب دنبال برنامه کردن، عشق و حال و ولنگاریاند. ماجرای سه زن که به تنها چیزی که مقیداند خوشباشیست. فیلم چند روز از زندگی ملالآور را نشان میدهد که برخلاف خواستهشان که میخواهند بسیار خوش باشند حیاتشان بسیار ملالآور سپری میشود تا بهگونهای به ما آن کلام نیچه تداعی شود که اگر بیش از حد به زندگی بچسبید خود زندگیست که از دست میرود! بنابراین زندگی به مازادی احتیاج دارد که به زندگی معنا و ارزش بدهد. میتوان اضافه کرد که اگر به خوشباشی بچسبید این خود لذت است که از دست میرود. زالوی لذت، تنوع و هیجان بودن، در منتها الیهش به ضد خود بدل میشود، به عذاب، یکنواختی و ملال. این همان چیزیست که فیلم کاهانی را قابل قبول میکند، فیلمی که گندهتر از دهانش حرف نمیزند و جماعتی را نشان میدهد که از اینکه نمیتوانند لذت بیشتری ببرند، عذاب میکشند. سرنمونی از دوران ما که فرمان «لذت ببر» دستوریترین حکم آن است و همه از این در عذاباند که چرا نمیتوانند بیشتر لذت ببرند. قماشی که هیچ ارزشی ندارند و چهبسا اسم این وضعیت را نیهیلیسم بگذارند. اما حتی امام نیهلیستها (نیچه)نیز هنگامی که از نیهیلیسم فعال حرف میزند، نه از ارزشهایی که در جهان بیرون وجود دارند و باید به زندگی ما معنا بدهند، بلکه از ذهنیتی سخن میگوید که ارزشهایی را میآفریند. به تعبیر پاسکال معجزه فقط نزد آنانی که ایمان دارند معجزه است وگرنه در نگاه بقیه، صرفن یک حادثه است. فیلم کاهانی برخلاف فیلم دیگرش (اسب حیوانیست نجیب) دیگر حتی از پلیسی فاسد و جعلی خبری نیست که انگلهای خوشباش را از عیش باز بدارد، آنها از قضا گرفتار همین شیوهء زیست خود شداند. در قید آزادی، اسیرند، از خوشباشی دچار عذابند و در تنوع و هیجانخواهی دچار یکنواختی و ملال شدهاند، در آنچه که خود مدام میتنند، تارپیچ شدهاند.