در رمانِ اربابِ حلقه ها موجوداتی وجود دارند که وقتی نامشان را میپرسند، قصهء زندگیشان را تعریف می کنند. به واقع اسمِ خاصِ هر موجودی، چیزی نیست جز تاریخچهء زندگیش. قصهء زندگیِ ماست که ناممان را صدا می زند. یا به عبارتی بهتر عملِ شما بهتر از خودتان میداند که چه کسی هستید و اسمتان چیست؟ همانگونه که پل ریکور معتقد است زمان و روایت بهم گره زده شده اند، بدون روایت ما امکان تجربهء زمان و در نتیجه امکانِ تجربهء نفس و جهان را نخواهیم داشت. بنابراین برای دانستنِ اسمتان بهتر است خودتان را روایت کنید و به جای گفتنِ نامتان، اسمتان را تعریف کنید! اینکه چه زمانی از زندگیتان را صرفِ چه چیز می کنید، اسمتان را روایت می کند.
اگر ساعاتِ بسیاری را صرف خوشگذرانی می کنید، پس شما بیش از هر چیز یک عیاشید.
اگر ساعات بیشتری را به فکر تجارت هستید، پس اسم شما آقای تجارت یا خانم مال اندوز است.
اگر زیادی مشروب می نوشید، شما فقط یک دائم الخمرید و بس.
اگر در کافه ها لش کرده اید، پس لاشی صدایتان خواهند کرد.
اگر مدام سفر می روید، پس شما ولگردی هستید که از خودتان فراری هستید.
اگر بیشترِ زمان و فکر و جسمتان درگیرِ منافع حقیر شخصی باشد، نمیتوانید در ساعاتی از روز چشمکی بزنید و دغدغه مندِ جامعه شوید.
نمی شود شما فقط در لحظاتی و در یک آن هویت، روایت و زندگیتان را شکل دهید، عمل شما اسمتان را لو خواهد داد. در وضع موجود به تمامی غوطه ورید و یک آن و فقط در لحظاتی علیهِ آن می شوید؟! محافظه کار در کردار و رادیکال در گفتار!؟ تعارف می کنید؟!
نام شما زمانمند است و عملِ شما آن را روایت میکند. برشت هوشمندانه می گوید؛ خوب است هرکس مورخِ خود باشد، در این صورت با دقتِ بیشتر و خواستههای پر ارج تری زندگی میکند. نامتان را نگویید، آن را تعریف کنید.