نکته‌ها

آرشیو نوشته‌های عادل ایرانخواه

نکته‌ها

آرشیو نوشته‌های عادل ایرانخواه

مدرک دانشگاهی؛ جعل برابر اصل.

سالها پیش یک مسئول پلی‌کپی با جعل مدارک و رزومهء یکی از مراجعینش ( استاد دانشگاه) برای جذب در هیأت علمی دانشگاه دیگری اقدام کرده بود و در کمال تعجب ( دروغ می‌گویم البته، واقعن جای هیچ تعجبی ندارد و اکنون دیگر همهء ما کمابیش می‌دانیم دانشگاه چگونه جاییست) ایشان پذیرفته شده بودند و در مصاحبه‌ای که همهء اساتید گروه هم حضور داشتند، صلاحیت علمی ایشان تأیید شده بود. در آن زمان عباس عبدی یادداشتی نوشته بود و برای تببین فاجعه از این مثال استفاده کرده بود که: تصور کنید شخصی اسکناس هفتصدتومنی را به بانک مرکزی ببرد و بانک هم این اسکناس را بپذیرد. یعنی مرجع چاپ اسکناس خود نه‌تنها در تشخیص جعل و اصل بودن اسکناس دربماند، بلکه نفهمد که اسکناس هفتصدتومنی اصلن وجود ندارد. سالیان پس از این ماجرا قطعن اوضاع وخیم‌تر شده. وخامتی که باعث می‌شود بخواهیم خارج از آن مثال و خارج از تمثیل امثال عبدی فکر کنیم و از جایی که عبدی تمام کرده بود ما شروع می‌کنیم. چراکه عبدی متوجه نیست که خود بانک هم جاعل اصلیست و با ضرب سکه و اسکناس، آنها را به جای انسانها و زندگی و همه چیز می‌نشاند. در خرافه‌های بورژوازی و در کلِ مفاهمه‌های غیرمارکسیستی، همواره جرم را نه‌ سیمپتوم وضعیت بلکه استثناهای آن برمی‌شمارند. (فلان دانشگاه یا فلان دولت خوب عمل نکرده و ... ) منتها دیگر نمی‌توان مسأله را به دانشگاه فلان‌جا و فلان کشور تقلیل داد. بلکه این خود دانشگاه است که چنان نهادی بورژوایی فشل شده و دیگر کار نمی‌کند. چنان به ضد خودش بدل شده که فقط جهل و بلاهت را آموزش می‌دهد و انسان را وامی‌دارد پاسخ آن پدر را تأیید کند که وقتی از او پرسیده بودند اجازه می‌دهی فرزندت به دانشگاه برود. جواب داده بود: اگر به درسهایش لطمه نزند! حقیقتن دانشگاه بدل به چنین نهادی شده. ماجرا دیگر بر سر فیک یا واقعی بودن آن نیست. همانطور که نزاع نه بر سر جایگاه شاهی بلکه برانداختن خود آن جایگاه است. بوردیو به‌درستی از تعبیر اشرافیت تحصیلی استفاده می‌کرد برای نشان دادن مناسک و فیس و افاده‌های دانشگاهی که به چه میزان به دوران فئودالیسم شباهت دارد؛ مثلن اعطای نشان شوالیه مانند دادن مدارک و مفتخر کردن به نشانهای مختلف ... اما خود این شوالیه‌گری در گام بعد به مضحکه‌ای چون دن‌کیشوت بدل شد. نه به این دلیل که دن‌کیشوت مسخره بود بلکه به‌خاطر اینکه شوالیه‌گری و مناسبات آن دیگر از کار افتاده بودند. مثالی که عبدی به کار گرفته بود دیگر کار نمی‌کند. چه آنچه که اصل قلمداد می‌شد اینک جعلی بودنش برملا شده. چه بسا یک مسئول پلی‌کپی منش و مرام و فهمش بیشتر از یک دکترای جغرافیا و یا اساتید دیگر رشته‌ها باشد. دانشگاه دیگر کار نمی‌کند، چون خود نظم و جهان بورژوایی مختل شده و متعاقب آن دانشگاه‌های کنونی در مقام یکی از نهادهای ایدئولوژیک آن دچار اختلال شده است. هرکدام از شما خرواری آدم می‌شناسید با خرواری رزومه و مقاله و مدرک که هیچ جایی برایشان نیست یا در جایی به شکلی حقارت‌بار مشغول انجام کاریست که اگر آن رزومه‌ها را هم نداشت می‌توانست انجامش دهد. دوگانهء نخبه و پخمه چنان دارد از کار می‌افتد که می‌توان گفت فقط پخمه‌ها به نخبه‌ها اعتقاد دارند. بوردیو در مقام یک جامعه‌شناس از ایدئولوژی نبوغ سخن گفته بود؛ اینکه نبوغ و نخبگی سرپوشیست برای اینکه همه‌چیز بیشتر از فرد به اجتماع تعلق دارد. دانشگاه و تیپیکال تحصیلکرده/فرهیخته/نخبه/موفق به عنوان بخشی از نظم بورژوایی دارد از کار می‌افتد منتها خرواری مانند عبدی با گفتن این یکی جعلی است و آن یکی واقعی به دنبال حفظ چیزی هستند که سراپا فیک است.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد