نکته‌ها

آرشیو نوشته‌های عادل ایرانخواه

نکته‌ها

آرشیو نوشته‌های عادل ایرانخواه

جامعه را ببوس احمق



بوردیو از تنشی بنیادی بین جامعه‌شناسی و هنر سخن می‌گوید. او به تأسی از مارسل موس می‌پرسد که اما مگر خالقان را چه کسی خلق می‌کند؟! هنرمند مدام از نبوغ و الهام سخن می‌گوید اما جامعه‌شناس تأکید دارد که همه‌چیز در ساختی اجتماعی رقم می‌خورد و نبوغ‌باوری خود نوعی ایدئولوژی است. بیلی‌وایلدر این وهم هنرمندان را در فیلم «منو ببوس، احمق» به‌شکلی بامزه به سخره می‌گیرد.

آهنگسازی گمنام که به زن زیبایش مدام مشکوک است می‌خواهد آهنگهایش را به خوانندۀ مشهوری قالب کند. اما می‌داند که خواننده بسیار زنباره است و زنش هم بسیار طرفدار این خواننده. بنابراین نقشه‌ای می‌کشد که در آن شب همسرش از خانه قهر کند و به جای او یک روسپی را جا بزند. انسانها عقلشان را به کار می‌گیرند تا مکرشان عملی شود، اما در نهایت، مکر عقل چیز دیگری را رقم می‌زند.

نوازنده و تن‌فروشی که آن شب نقش همسر او را بازی می‌کند، تمام زورشان را می‌زنند که به خواننده خوش بگذرد و آهنگ به دلش بنشیند. اما شب، چنان تحقیرآمیز سپری می‌شود که خوانندۀ هیز را از خانه‌ بیرون می‌اندازند. همسرش هم که اواسط شب سری به خانه زده و اینگونه برداشت کرده که شوهرش به او خیانت کرده، به بار می‌رود و آنقدر مست می‌کند که شب را در کاروانی می‌خوابد که مکان روسپیِ جایگزین شده با خود اوست.

خوانندۀ زنباره هم پس از آنکه بیرون انداخته می‌شود سر از همان بار و همان کاروان درمی‌آورد تا در انتهای فیلم، همه به مرادشان برسند. خواننده و زن زیبایی که همیشه طرفدارش بوده باهم می‌خوابند. آن آهنگ در ذهن خواننده می‌نشیند و آن را می‌خواند. نوازنده هم خوشحال افتخار می‌کند که سرانجام هنر و ذوقش کشف شده است.

اما خب نمی‌داند که چه ماجراهایی در کار بوده تا این اتفاق افتاده، همانطور که منکر می‌شود که پیشتر از آنهم چه چیزهایی در کار بوده تا آن آهنگ نواخته شود. مناسباتی اجتماعی دست‌اندرکار فرایند خلق و ادامۀ هنر هستند که هنرمند به تمامی نقش‌ آنها را انکار می‌کند تا با خرافه‌ای به نام الهام و ایدئولوژی نبوغ آن را مصادره کند. نظم بورژوایی همانطور که ثروت را از اجتماع سلب و به اقلیتی اعطا می‌کند، هنر را نیز از اجتماع می‌گسلاند و به نام طبقات مرفه سند می‌زند.




https://t.me/Adel_Irankhah

حسام ابوصفیه؛ پزشکی علیه نظم بورژواصهیونیستی


ریش‌قرمز نه‌تنها یکی از بهترین ساخته‌های کوروساوا، بلکه یکی از زیباترین فیلم‌های تاریخ سینماست که دیدنش بر همگان و مخصوصن پزشکان واجب است. ماجرای پزشک جوانی که بر خلاف میلش به درمانگاهی خیریه فرستاده می‌شود و در ابتدا تلاش می‌کند از آنجا خلاص شود تا به طبابت برای شوگون‌ها و اغنیا درآید. کم‌کم اما ریش‌قرمز و رنج ضعفا او را چنان تغییر می‌دهند که آنجا می‌ماند.

در ابتدای فیلم او می‌گوید من به خرج خودم و بخاطر خودم پزشکی خواندم. ریش‌قرمز پاسخ می‌دهد که «علم پزشکی متعلق به همه‌ است» ریش‌قرمز در طول آن سه ساعت درسهای دیگری را برای پزشک‌ها و دولت ارائه می‌دهد و الگویی از پزشک را برای جامعه تصویر می‌کند. ریش‌قرمز دولت را موظف به تأمین بودجۀ پزشکی می‌داند. باور دارد که پزشک فقط در قبال سلامت جسمی یک فرد مسئول نیست. نسبت به روح اجتماع نیز باید حساس باشد، چرا که هرجا بیماری هست یعنی فقر و مکافات دیگری هم وجود دارد. بنابراین یک پزشک نمی‌تواند بدون اینکه در چنین محیط‌هایی قرار بگیرد پزشک خوبی شود. او باید رنج ضعفا را بفهمد. حتی اگر شده پولدارها را برای فقرا تیغ بزند.

این نکات و یادآوریشان از این حیث مهم است که متوجه شویم چگونه با کالایی‌سازی پزشکی و تجاری شدن سلامت، پزشکان نیز به مشتی بنگاه‌دار و دلال تبدیل شده‌اند. اگر پیشتر آرمان خدمت به جامعه، افراد را جلب جامعۀ پزشکی می‌کرد، اکنون سودای پول، احترام و موفقیت طماع‌ترین و زالوصفت‌ترین انسان‌های اجتماع را به بازار پزشکی جذب می‌کند. تصادفی نیست که پیشترها پزشکان بیشتر فعال سیاسی و اجتماعی و هنری و ادبی بودند اما اینک بیشتر بساز بفروش و دلال هستند. به تعبیر زیمل اقتصاد پولی در نهایت مهر هرزگی خود را بر عرصه‌ای که به آن ورود کند خواهد گذاشت.

در سکانسی از فیلم بیماران نگران رفتن ریش‌قرمز هستند و پزشک جوان به آنها اطمینان می‌دهد که: نگران نباشید. او شما را رها نخواهد کرد. و آیا این همان کاری نیست که حسام ابوصفیه انجام داد؟ او چنان پای بیماران ایستاد که در همان بیمارستان بر جنازۀ پسرش نماز خواند اما بیماران را رها نکرد. حتی موحش‌ترین نیروی جهان نیز نتوانست او را از بیماران و مجروحان فلسطینی جدا سازد و به همین خاطر نگهبان بیماران لقب گرفته بود. نگهبانی که یک سال است توسط نیروهای فاشیسم صهیونیستی ربوده شده. جامعه پزشکی ایران هم مانند دیگر بخشهای جامعه مدنی هیچ نگفته. از قضا حق دارند که از فلسطین و کسانی چون ابوصفیه چندان دل خوشی نداشته باشند. فداکاری‌های آنان حقارت اینان را عیان ساخته. حقارت کسانی که آرزویشان خادم و طبیب اقویا شدن است.


https://t.me/Adel_Irankhah

فریب دادن ضعفا



آنکس که می‌خواهد حقیقت را بگوید نباید در برابر قدرتمندان سر خم کند و ضعفا را بفریبد. نکته‌ای که برشت می‌گوید جدای از یکدیگر نیستند. فریب دادن ضعفا خود شکلی از سر خم کردن در برابر اقویاست.

کافیست بپرسید چرا مدام از الیگارشی می‌گویند اما واژۀ «بورژوازی» از گفتارشان به تمامی حذف شده است؟! چون آن‌ وقت تمام معادلاتشان فرو می‌ریزد. از الیگارشی می‌گویند تا توضیح ندهند که این الیگارشیِ جدای از نظام، چگونه تولید شده است؟ اگر از بورژوازی بگویند متعاقب آن پای مناسبات بورژوایی به میان می‌آید، پای مالکیت خصوصی، کار مزدی و استثمار ، پای پرولتاریا، پای مبارزه طبقاتی و منظومه‌ای که کل گفتار و کردارشان را، سر خم کردن در مقابل اقویا و فریب دادن ضعفا عنوان می‌کند.

در معمالطیفۀ بی‌مزه‌ای می‌پرسند که چرا سگ‌ها خودشان را لیس می‌زنند و پاسخ این است که چون می‌توانند! پاسخ به بسیاری از پرسشهای این حضرات هم در مورد الیگارشی و فساد و کشتار و ... این است که چون می‌توانند. امکانش را دارند. و آنچه که این امکان را برایشان فراهم کرده، مناسبات بورژوایی حاکم بر جامعه است.

آنان به روی خود نمی‌آورند که دولت کمیته اجرایی امور مشترک کلیت طبقه بورژواست. رئیس اتاق بازرگانی ایران و چین از قضا درک درست‌تری از آنان دارد؛ او اشاره کرده بود که «دولت نیروهایی را تولید کرده که دیگر از پس آنان برنمی‌آید». همانطور که سیاست نام فاصله‌گذاری‌شدۀ اقتصاد از خودش است، دولت نیز نام فاصله‌گذاری‌شدۀ بورژوازی از خودش است. اینها را به روی خود نمی‌آورند تا کماکان به نصیحت دولت بپردازند. مانند کسانی که می‌خواستند ترامپ را نصیحت کنند تا به حرف نتانیاهو گوش ندهد.

الیگارشی از قضا یکی از کدهای امپریالیستی است؛ همواره کشورهایی چون روسیه و ایران که توتالیتر و ایدئولوژیک هستند الیگارش دارند! و لیبرال‌دموکراسی‌های غرب ندارد! بخشی از نبردی ایدئولوژیک برای تطهیر سرمایه‌داری و «دیکتاتوری بورژوازی» حاکم بر تمام جوامع. چیزی شبیه به مفهوم نئولیبرالیسم برای تبرئۀ لیبرالیسم.

الیگارش‌ستیزی آنان چیزی جز ندای وجدان معذب خرده‌بورژواییشان نیست و به چیزی جز خواهش از اقویا و فریب ضعفا نمی‌آنجامد. آنها با گفتن الیگارش راه را بر مبارزه طبقاتی می‌بندند و به نصیحت و نقدهای مشفقانه می‌پردازند. آسانتر و پرمخاطب‌تر است. اما آنچه که می‌تواند بورژوازی و دولت آن را مهار کند بخشی از جامعه است که از جامعه نیست. بخشی که می‌تواند با تلاش برای نجات خود جامعه را نیز نجات دهد. دولتی که حاضر است بخاطر حفظ مناسبات بورژوایی و منافع طبقه بورژوا دست به هر کاری بزند نمی‌تواند مخاطب «نصیحت و نقدهای عاقلانه و افشاگری» باشد.


https://t.me/Adel_Irankhah

شازده مورلی و اسرائیل؛ پورنوپلتیک اپوزسیون ایرانی



آنچه که براندازان ایرانی در جنگ 12روزه با آن مواجه شدند، ترکیدن حباب فانتزی‌هایشان و هراس آن لحظه بود. آنها مدام میل به سرنگونی حکومت را در فانتزی‌های سیاسیی چون «ده دقیقه یا نهایتن یک ربع قبل از فروپاشی همه‌چیز عادی است» هانا آرنتی و «ترور فرماندهان و نابودی هستۀ سخت قدرت و مراکز نظامی» توسط منادیان آزادی (نتانیاهو و ترامپ) می‌پروراندند که بتوانند «خلاء قدرت» را پر کنند، با ملل متمدن اروپایی دوست شوند و همراه با اسرائیل دومین دموکراسی خاورمیانه را برای یک زندگی معمولی رقم بزنند. رژیم صهیونیستی این سفارش آنها را تمامن انجام داد و مراکز نظامی و فرماندهان را آماج حملات خود قرار داد. این قماش گیج و منگ سر جایشان نشستند و نه بر سر ایران‌دوستی و تمامیت ارضی و اتحاد بلکه برای چیز دیگری در لانه‌شان خزیدند.

ژیژک در تفسیر سکانسی از فایت‌کلاب که در آن راوی جلوی رئیس اداره، شروع به کتک زدن خودش می‌کند و رئیس مضطرب می‌شود، هراس رئیس را ناشی از این می‌داند که کارمند به‌واقع با کتک زدن خودش در حال تحقق میل رئیس است و او در آن هنگام با امر واقعی مواجه می‌شود. خرده‌بورژوازی که با منطق یهودیگرایانۀ خود نه غزه و نه لبنان و یمن و ونزوئلا را به خود مرتبط نمی‌داند و نه قائل به ارتباط خود با دولت است، به ناگاه خود را در معرض امر واقعی، تحقق میل خود و ترکیدن فانتزی‌هایش دید‌ و دچار چنان هراسی شد که دیگر تا مدتها سودای سرنگونی از سرش افتاد. کسانی که خط‌وربط اجزاء واقعیت را به‌ مرور درک نکنند، مجبور خواهند شد که یک‌باره با آن رویارو شوند. با مقداری شوک و هراس ناشی از انفجار و تخریب و کشتار. آنان ترسیده از تحقق فانتزیشان چند ماهی را ساکت ماندند.

اما فشار و چانه‌زنی مجدد امپریالیسم از بیرون و بورژوازی از داخل وضعیت را مهیای بی‌تابی بازاریان و دلالان کرد. جماعتی که تشخص و تشکل نمی‌پذیرند و فی‌الفور جنون‌زده می‌شوند. لنین در کتاب بیماری چپ‌روی کودکانه اینگونه آنان را توصیف می‌کند: تجربۀ همۀ جوامع نشان داده است که خرده‌مالک و صاحبکار خرده‌پا از آنجا که در شرایط سرمایه‌داری در معرض ستم بوده و غالبن زندگیش با شدت و سرعت زیادی به وخامت می‌گراید و خود خانه‌خراب می‌گردد، لذا به آسانی به افراط در انقلابی‌گری دچار می‌شود. ولی قادر نیست از خود متانت و تشکل و انضباط و پایداری نشان دهد. خرده‌بورژوا که از بدبختی‌های دهشتناک سرمایه‌داری دچار جنون شده پدیده‌ایست اجتماعی همانند آنارشیسم، ذاتی همۀ کشورهای سرمایه‌داری‌ست تا استواری این انقلابی‌گری، بی‌ثمری آن، خاصیت اینکه سریعن به تمکین و بی‌حالی و پنداربافی تبدیل گردد و حتی نسبت به جریانهای بورژوایی مد روز شیفتگی بی‌قرار پیدا کند.

هیستری بازاریان و دلالان همه‌چیز را از یادشان برد تا بازهم « نه غزه، نه لبنان» بخوانند و شاهزاده پهلوی را فریاد بزنند. با گوشه‌چشمی به امریکا و اسرائیل! نمی‌توان ماجرا را فقط به حماقت فروکاست و همپیمانی طبقه‌متوسط ایران با فاشیسم‌صهیونیستی و امپریالیسم غرب را منکر شد. همانطور که نمی‌توان با گفتن «طرف مردم را گرفتن» فراموش کرد که اینها همۀ مردم نیستند و حتی اگر باشند هم هیچ چیزی همسویی با امریکا و اسراییل را توجیه نمی‌کند. همسویی که اسم رمز آن اینک «پهلوی» است. اسمی که از قضا ناتوانی سیاسی و جنسی را توأمان یدک می‌کشد. این فقط تام مورلی و سایر مربیان نیستند که باید جور ناتوانی او را بکشند، بلکه در عرصۀ سیاست نیز باید از امریکا و اسرائیل بخواهد برای او کاری بکنند. مسئله فقط مخالفت با حکومت نیست مسئله مرزبندی با چنین اوباش و فاشیست‌هاییست که نه‌تنها چیزی را درست نخواهند کرد بلکه ویران‌گری تنها نتیجه اقداماتشان است. «پورنوپلتیک» فقط خودلختگردانی جماعتی از حکمتیستها نیست، بلکه شکلی از ناتوانی سیاسی است که از نیروی دیگری می‌خواهد به جای او فعالیت کند. آنهم چه نیروهایی؛ امپریالیسم و فاشیسم.

می‌دانیم که مارکس و انگلس بسیار بر کانونی بودن کار و عمل انسانی تأکید می‌کرند. برای آنها مسئله فقط این نبود که انسان از خلال کار چیزی را بسازد، چه‌بسا مهمتر این است که خود انسان نیز در این فرایند ساخته شود. نکته‌ای کانونی که نشان می‌دهد انقلاب و‌ سیاست‌ورزی را نمی‌توان محول و برون‌سپاری کرد چراکه شما فقط وقتی نائل به تغییر و انقلاب می‌شوید که خود نیز در این فرایند درگیر بوده باشید و تغییر کنید. به تعبیر مارکس انسان برای تغییر خود باید اجتماع را تغییر دهد و برای تغییر اجتماع باید خود را. چرا که این دو به میانجی عملِ آگاهانه جمعی میسر خواهد شد. چنین سیاقی است که می‌تواند تغییراتی اجتماعی و ریشه‌ای را پدید آورد و نه صرفن تغییر کارگزاران سیاسی را.


https://t.me/Adel_Irankhah

بیانیه ده محور

به نام خداوند عادل که مالکیت آسمان و زمین از آن اوست.


کارگران، زحمتکشان، مستضعفین و زنان و مردان آزاده ایران


ما جمعی از فعالین اجتماعی و سیاسی بر خود لازم دانستیم که فهم و رویکرد خودمان را دربارۀ وضعیت خطیر کنونی ایران و جهان با شما به اشتراک بگذاریم و بر لزوم همبستگی پیرامون ده محور اصلی برای بسط عدالت و مبارزه با دشمنان داخلی و خارجیی که دی ماه دیگری را خونین کردند، تأکید کنیم. در یکی از نمایشنامه‌های شکسپیر، تیتوس پس از آن‌که بر جنازۀ پسرانش و دست و زبان بریدۀ دخترش شیون می‌کند، برمی‌خیزد و می‌گوید: این اندوه، دشمن من است و می‌خواهد به چشمان اشکبارم تجاوز کند و با گرفتن خراج آنها را نابینا کند. در این صورت چگونه خواهم توانست مبارزه کنم؟ اکنون باید دید وظیفه‌ام چیست؟ ... شما ای محنت‌زدگان به دورم حلقه زنید ...تا به جبران بی‌عدالتی‌ها برخیزیم». ما نیز خشمگین و داغدار روزهای سیاه و خونینی هستیم که هزاران کشته و مجروح بر جای گذاشت و زخمهایی را ایجاد کرد که التیام نمی‌یابند. اما نباید اشکها و غمها دیدگان ما را تار و قدمهایمان را سست کند. بنابراین از تمام محنت‌دیدگان می‌خواهیم که حلقه زنند تا به جبران بی‌عدالتی‌ها برخیزیم و با نشان دادن بانیان داخلی و خارجی این جنایات قدمهایی علیه جانیان حریص آن و شرایط امکان چنین جنایاتی برداریم. پیش از هر چیز ناگزیریم که صحنه جنایت را بررسی کنیم.

ما در وضعیت و دوره‌ای از تاریخ به سر می‌بریم که بحران‌های سرمایه‌داری غرب، آنها را به تکاپویی ویرانگر انداخته است. به‌گونه‌ای که تمام ظواهر و شعارهای لیبرال‌دموکراتیک و حقوق‌بشری خود را کنار گذاشته‌اند و از کشتار ده‌ها هزار فلسطینی با سکوت و کردارشان حمایت می‌کنند. تجاوز به ایران از سوی امریکا و رژیم صهیونیستی را «انجام کارهای کثیف خود به دست دیگران» می‌خوانند و حمایت می‌کنند. جوایز صلح‌‌شان را به حامیان تجاوزات امپریالیستی و فاشیسم تقدیم می‌کنند. رئیس‌جمهور منتخب کشوری را شبانه می‌دزدند و بدون هیچ ابا و تعارف حقوق‌بشریی از نیاز به نفت و تملک آن سرزمین و دیگر سرزمین‌ها می‌گویند و به رسانه‌های مزدور و تحت ‌امرشان نیز دستور می‌دهند که از «دستگیری» بگویند و نه «ربایش». به آنها و روشنفکران، کارشناسان و خبرنگارانشان هم سپرده‌اند تا با اسم رمز «آزادی و دموکراسی و حقوق‌بشر» هر آن نیرویی را که بندگی غرب را نپذیرد، «توتالیتر»، «ایدئولوژیک»، «دیکتاتور» و ... بخوانند تا زمینۀ تجاوز به آن و استیلا بر آن را آماده کنند. 

این نکته‌ها البته پس از عملیات دوران‌ساز طوفان‌الأقصی بیش از همیشه وضوح یافته است و دیگر کمتر کسی می‌تواند بگوید که: «نمی‌دانم». می‌دانند و کتمان می‌کنند، بنابراین نه نادان، بلکه تبهکارند. و اینک فرقه‌‌هایی از این تبهکاران در ایران گرداگرد رضا پهلوی گرد آمده‌اند. شخصی که حیات انگلی‌اش به واسطۀ انبوه ثروتی که از ایران دزدیدند کماکان ادامه دارد و ناتوانی اقتصادی و سیاسی و غیره‌اش را با کمک مادر و پدران امپریالیست و فاشیستش می‌خواهد جبران کند. خطر نه در خود شازده که ناتوان از خطرآفرینی، بلکه در همبسته‌ها و نیروهایی است که پهلوی نقطۀ اشتراک، کارگزار و پوشش آنها به حساب می‌آید. بنابراین اگر نیروهای ویرانگر و متوحش جهان و ایران اکنون پیرامون ارتجاع پهلوی هم قسم شده‌اند، لازم است که نیروهای پیشرو و انقلابی نیز مجددن انقلاب ۵۷ و آرمان‌هایش را به یاد آورند و آن را از تباهی و فراموشی رستگار سازند. 

ما صحنه را اینگونه ترسیم می‌کنیم: هنگامی که نویسنده‌ای ضدیهود گفته بود که یهودیان باید از یهودیت‌شان دست بکشند، یکی از متفکران پاسخ داده بود که اما اینک به واسطۀ مناسبات بازار، همه یهودی شده‌اند؛ خودخواه، منفعت‌پرست و منفک از جامعه. بنابراین راه نجاتِ یهودیان و جهان، نجاتِ جهان از «یهودیگری» است. گسترش بازار و مناسبات سرمایه‌داری همان مسیری است که در سطح جهانی کاپیتالیسم غرب را به امپریالیسم عروج داد. امپریالیسمی که در تیزترین لبۀ آن، فاشیسمِ صهیونیستی را پدید آورده است. سازمانی تروریستی که در غرب آسیا و جهان، شنیع‌ترین جنایات و کشتارها را عادی کرده است. من‌جمله نسل‌کشی در فلسطین، منفجر کردن چهار هزار پیجر در لبنان و جاسوسی و ترور در اقصی نقاط جهان. ما معتقدیم که نمی‌توان با یهودیگریِ بازار علیه اسرائیل مبارزه کرد، چراکه این دو همبستۀ یکدیگرند. همانطور که با اقتصادِ آمریکایی نمی‌توان در مقابل آمریکا قد علم کرد. اقتصادی که نسخه‌اش را مکتب شیکاگوی آمریکا و نوچه‌های فون‌میزس، فون‌هایک و فریدمن در ایران پیچیده‌اند راه به تسلیم و سرسپردگی و متلاشی کردن جامعۀ ایران می‌برد. ما بدون هیچ لکنتی معتقدیم که «خصوصی‌سازیِ خوب» وجود ندارد. خصوصی‌سازی برای ما یک معنا دارد؛ واگذاریِ ثروت ملل به یک درصد از جامعه. نشان به آن نشان که در آمریکا و اروپا هم که خصوصی‌سازیِ خوب انجام شده است، یک درصد بر نود و نه درصد سلطه یافته‌اند. سواد هم امری طبقاتی است و سواد و نظریات کارشناسانۀ «بچه‌های شیکاگو»، منافع طبقۀ بورژوا را تأمین می‌کند و نه اکثریت جامعه، مستضعفین و کارگران را. ما گول عناوین و مدارک آنها و لفاظی‌های کارشناسانه‌شان را نمی‌خوریم و بازی‌های آماریشان را باور نمی‌کنیم. ما بدون اینکه مقهور خرافات کارشناسان لیبرال در دانشکده‌های اقتصاد شویم معتقد به دولتی‌سازی هستیم. دولت نمایندۀ جامعه است و موظف است که به نمایندگی از جامعه، همۀ مردم را در وطن‌شان سهیم کند. 

سالیان سال با پول‌پاشی و رانت مبسوط، نشریات و رسانه‌هایی را تأسیس و تقویت کردند که دوگانۀ احمقانۀ دولت کوچک و دولت بزرگ را ترویج دهند و خرافاتی چون دولت باید کوچک باشد و بخش خصوصی چابک و غیره را در مجمع‌الجزایر رسانه‌ایشان در بوق و کرنا کنند. برای ما این حنا رنگی ندارد. مسئله این است که دولت در کجا باید دخالت کند و در کجا نباید. دولت باید در تأمین کار و مسکن افراد جامعه دخالت کند. بدون مسکن و شغل، وطن و هموطن چندان معنایی ندارد. اقتصاد آمریکایی و لیبرالی از قضا جامعه را بی‌وطن می‌کند و همبستگی اجتماعی را متلاشی می‌سازد. چگونه می‌توان از جامعه‌ای که توسط سیاست‌های صندوق بین‌المللی پول از یکدیگر منفک شده‌اند خواست که اتحاد و انسجامشان را حفظ کنند؟ دستورات اقتصادی بازار آزاد، مردم را تکه‌پاره کرده است و آنها را در بیمارستان‌های «خصوصیِ باکیفیت» و «دولتیِ بی‌کیفیت» جدا کرده. دانش‌آموزان ایران چند دسته شده‌اند و به فراخور پول و جایگاه طبقاتیشان از امکانات آموزشی بهره می‌برند. آیا چنین افرادی می‌توانند خود را هم‌سرنوشت بپندارند و به یک آب و خاک متعلق بدانند و وحدت داشته باشند؟! ما بدون هیچ تعارفی خواهان آنیم که تمامی مدارس، دانشگاه‌ها، مراکز درمانی و بیمارستان‌های خصوصی برچیده شوند. دولت موظف است آموزش و بهداشت رایگان و برابر را برای همگان فراهم آورد. پول نفت و بودجۀ کشور باید چنین اولویت‌هایی داشته باشد. اینگونه است که وطن برای همگان می‌شود و همگان به وطن و هموطن احساس تعلق و اشتراک خواهند داشت. مردمانی متحد را هیچ دشمنی شکست نخواهد داد.

ما ناچاریم که علیه ارتجاع و توحش اسرائیل، امریکا و سایر نیروهای ویرانگری که مترسک پهلوی را برافراشته‌اند بایستیم و شعارهای انقلاب ۵۷ را دوباره سر دهیم. مرگ بر امریکا و مرگ بر اسرائیل را بیش از پیش ادامه دهیم و عمق بیشتری ببخشیم و با «یهودیگری بازار» و «اقتصاد آمریکایی» و کارگزاران آن در داخل مبارزه کنیم. از مسیر مبارزه با بورژوازی است که می‌توان با امپریالیسم نیز مبارزه کرد. با مبارزه علیه خصوصی‌سازی و تلاش برای دولتی‌سازی می‌توان امنیت و اجتماع را نیز حفظ کرد. به باور ما همانگونه که نیروهای ویرانگر امپریالیسم و فاشیسم صهیونی، ایران و کشورهای غرب آسیا را تکه‌پاره و ناتوان می‌خواهند، همدست آنان در داخل کشور یعنی بورژوازی نیز چنین می‌کند. آنان نیز با انجام فرامین صندوق بین‌المللی پول، دستورات مکتب شیکاگو، اوامر فریدمن و هایک و شوک‌هایی که با نام آزادسازی قیمت‌ها انجام می‌دهند، ایران را به ورطۀ فروپاشی سوق می‌دهند. وزیران اقتصاد، رؤسای بانک مرکزی و مشاوران آنها تمامن مفتون و عمال اقتصاد آمریکایی در ایران به حساب می‌آیند. همانطور که تسلیحات آمریکایی در مقابل تهاجمات غرب و اسرائیل ناتوان است، چنین اقتصادی نیز نه ‌تنها در مقابل امپریالیسم و فاشیسم صهیونی ناتوان است، بلکه پیشاپیش به سوی آنها میل می‌کند و استحکام جوامع را درهم می‌شکند و آنان را به تسلیم وامی‌دارد. اقتصاد آمریکایی، اسلام و فرهنگ آمریکایی با خود می‌آورد و سوداگری نیز تمایل به صهیونیسم را شکل می‌دهد. تیم آنها و نشانگانش را بشناسید. از یاد نبرید که پرچم اسرائیل توسط چه ‌کسانی و چه تجمعاتی برافراشته می‌شود؟ فاشیست‌های اوکراینی، سلطنت‌طلبان ایرانی، اپوزسیون ونزوئلا و دیگر ترامپ‌دوستان. خویشاوندانی که همواره در کنار هم قرار می‌گرفتند و می‌گیرند تا علیه فلسطین و همه فلسطینی‌های جهان دشمنی‌شان را اعلام کنند. و البته نیروهایی در داخل کشور که فلسطین را به ما مربوط نمی‌دانند و خواهان دوستی، عادی‌سازی روابط و مذاکره با فاشیسم و امپریالیسم‌اند. اهتزاز پرچم فلسطین را در مقابل فاشیسم می‌بینید؟ هرجا آدرس را گم کردید از فلسطین و طوفان‌الأقصای آن بگویید تا دست فاشیستها و امپریالیستها رو شود.

چیدمان ماجرا اینگونه است که آمریکا فقط با کسانی مذاکره می‌کند که زورش بر آنها نچربد و منظورش از مذاکره با بقیه به تعبیر «خوک زرد» تسلیم بی‌قید و شرط آنان است. شیفتگان غرب و خادمان کدخدا در ایران نیز این را به‌خوبی می‌دانند و منظورشان از مذاکره دقیقن تسلیم و سرسپردگی در برابر آمریکاست. همانطور که می‌دانند بدون پذیرفتن اقتدار اسرائیل، سازش با آمریکا نیز معنایی ندارد. بنابراین فروختن فلسطین به عنوان یکی دیگر از آرمانهای انقلاب ۵۷ یکی دیگر از طرح‌های آنان است. ما مذاکره با قماش اپستین را تمامن محکوم می‌کنیم و نمی‌پذیریم. آنچه که بر اکثریت جامعۀ ایران فشار اقتصادی کمرشکنی را وارد کرده، جدای از تحریم‌های آمریکا، سیاستهای آمریکایی است که در داخل نیز اجرایی شده و بی‌عدالتی، شکاف ‌طبقاتی، استثمار فزایندۀ کارگران و زحمتکشان و نارضایتی و ناامیدی اکثریت جامعه را موجب شده است. علیه این بورژوازی چپاولگر و عروج فاشیسمِ پهلوی با این دستاویزها و همپیمانی‌ها باید جنگید. هر اعتراضی باید در قدم اول با برافراشتن پرچم فلسطین و ضدیت با آمریکا و اسرائیل که اینک با مزدوری پهلوی وارد شده‌اند شکل بگیرد، در غیر این صورت خطر انحراف آن به سمت متلاشی شدن جامعۀ ایران و همدستی با فاشیسم و امپریالیسم را در خود حمل می‌کند.

ما می‌خواهیم علیه این ارتجاع ویرانگر با توسل به آرمان‌های انقلاب ۵۷ بایستیم، پرچم فلسطین را برافرازیم و اعلام کنیم که مسیر مبارزه با دیکتاتوری بورژوازی، امپریالیسم و فاشیسم یکی است و امنیت و عدالت کشور جدای از یکدیگر نیستند. در نبود عدالت و به واسطۀ حرص و آز سرمایه‌داران، امنیت کشور نیز حاصل نمی‌شود و همواره زخمی خواهد بود که مگس‌ها بر آن می‌نشینند. هزاران کشته و مجروحی که در دی ماه امسال و سایر اعتراضات معیشتی، جامعه را داغدار کرد تبعات منطق اقتصاد لیبرالی حاکم است. ما بورژوازی داخلی، امپریالیسم غرب و فاشیسم صهیونی را بانیان این جنایت معرفی می‌کنیم. دولت نیز نمی‌تواند تمامی ماجرا را به «تروریسم»، «اغتشاش» و «نقشۀ بیگانگان» تقلیل دهد. مگر نتایج سیاستهای لیبرالی را در شیلی و دیگر کشورها ندیدند؟ مگر روند جامعه را رصد نمی‌کنند که چگونه ثروت در دست اقلیتی تمرکز یافته؟ یعنی اگر کسی اعتراض و اغتشاش نکند دولتمردان و مشاوران آنها نمی‌توانند بدانند با چنین وضعیتی نمی‌توان ادامه داد؟! دولت موظف است که امنیت اعتراضات را هم تأمین کند. اما بدون فشار نیروهای اجتماعی محنت‌دیده، کارگران و آزادگان، بورژوازی و دولتِ خادمِ آن، سودشان را می‌نگرند و نه وجدانشان را. بنابراین ما از تمامی کارگران، زحمتکشان و تمامی آنهایی که کماکان دل در گرو انقلاب ۵۷ دارند می‌خواهیم که برای نجات جامعۀ ایران از چنگال فاشیسم صهیونیستی، امپریالیسم امریکا و بورژوازی چپاول‌گر با ما همراه شوند تا حول محورهایی که پیشتر ذکر شد و در ادامه نیز تیتر می‌شوند متحد شویم و عمل کنیم.


۱: بازگرداندن مالکیت صنایع کلان، تمامی اموال عمومی به دولت در مقام نمایندۀ جامعه. هیچ خصوصی‌سازیِ خوبی وجود ندارد. مالکیت آسمان و زمین از آن خدواند است و فقط جامعه و دولت می‌توانند نائب او باشند نه اقلیتی از مردم.

۲: الغاء تمامی بیمارستان‌های خصوصی و ارائۀ بهداشت و درمان رایگان و برابر به همگان.

۳: الغاء تمامی مدارس خصوصی و پولی و برقراری آموزش رایگان و برابر به تمامی مردم ایران.

۴: حق کار همگانی یکی از جدی‌ترین و پایه‌ای‌ترین مطالباتی است که باید مطرح و پی گرفته شود.  

۵: دولت باید موظف شود که برای ایرانیان در تهیه و تدارک مسکن شایسته کمک کند. افراد جامعه باید به وطنشان احساس تعلق داشته باشند. بدون مسکن و زمین اصرار بر این تعلق کذب است.

۶: برای ما آزادی‌های لیبرالی و لایف‌ستایل غربی هیچ اهمیتی ندارد. ما آزادی را در داشتن کار، مسکن، حق ورود همگان به مدارس و بیمارستانها و رهایی از ذلتِ سرسپردگی به دولتهای غربی می‌دانیم.

۷: هیچ انسانی چند برابر انسان دیگری باهوش‌تر، پرتلاش‌تر و نخبه‌تر نیست، بنابراین عدالت و انصاف حکم می‌کند که حداکثر درآمد سه برابر حداقل دستمزد باشد. تنظیم این رابطه، اتحاد و امنیت جامعه را برقرار می‌کند.

۸: ما اسرائیل را فاشیسم دوران معاصر و لبۀ تیز امپریالیسم می‌دانیم. فاشیسم را نمی‌توان گرایشی مانند دیگر جریانات سیاسی در نظر آورد. با فاشیسم باید مبارزه و آن را نابود کرد. بنابراین پهلوی‌ و طرفداران آن در داخل کشور نیز عناصری شبهه‌فاشیستی هستند که نه جریانی سیاسی بلکه چنان مزدوران فاشیسم و امپریالیسم باید شناخته شوند و لاجرم سرکوب گردند.

۹: آمریکا مذاکره نمی‌کند، بلکه تسلیم و سرسپردگی می‌خواهد. بنابراین از نگاه ما مذاکره با چنین کسانی نه خردمندانه است و نه شرافتمندانه. ما چرخش به شرق را سیاستی واقعبینانه و شرافتمندانه می‌دانیم که منافع و استقلال کشور را تأمین میکند و باید دولت آن را در روابط سیاسی و تجاری‌اش به طور جدی اعمال کند.

۱۰: فلسطین نه ‌تنها یکی از آرمانهای انقلاب ۵۷ است که نباید آن را وانهاد، بلکه در شرایط کنونی پرچم مبارزه با امپریالیسم و فاشیسم است؛ مرزی که حق و باطل را از هم جدا می‌کند. هیچ نیروی خیری نمی‌تواند وجود داشته باشد، مگر اینکه ابتدا با فلسطین بیعت و دشمنی‌اش را با آمریکا و اسرائیل اعلام کند. ما برای کسانی که چنین نیستند، چندان حق آزادی بیان و اعتراض قائل نیستیم. 

ما می‌خواهیم با همبستگی پیرامون این ده محور علاوه بر ایستادن علیه دشمنان خارجی، بورژوازی هار ایران را نیز پس بزنیم و به بهبود زندگی طبقات محروم ایران کمک کنیم. ما امنیت را جدای از عدالت نمی‌دانیم و می‌خواهیم برای آن و دیگر آرمانهای انقلاب ۵۷ بایستیم. ما در مقابل ائتلاف‌های ارتجاعی و ویرانگر منطقه و جهان، انقلاب ۵۷ و طوفان‌الأقصی را علم می‌کنیم.