من چپم و خیلی رادیکالم، اونقد رادیکال که تن به هیچ اقتداری نمیدم و تمام مدت ول و لش و خوشم. اونقد رادیکال که همهء فیلمای فونتریه و گاسپار نوئه و اینا رو دیدم و در جلسات نقد فیلم کافه بنگیون شرکت میکنم. حتی یه مقاله هم در مورد سوژه کوچرو ادیپی به مثابه اتم طاغی در عصر سرمایهداری ترجمه کردم. من اونقد رادیکالم که حتی مثل خانوم شاکری مدافع جوربههای غزهام. هیچ روزی نیست که من در کافهها و مهمونیا به سرمایهداری فحش ندم. حتی یه پرفورمنس اجرا کردیم که چطوری سرمایهداری نمیذاره ما زیاد خوش باشیم و توو کوچهها جیش کنیم و این سرکوب بدنهای سرگردانه دیگه. من چپم و در همهء درسگفتارها حاضرم، جدیدن در مورد رابطهء عقدهادیپی و ختنهسوران شرکت کردم. تمایلم به ترکیب اسپینوزا با نیچه و کمی هارت و مقداری گاتاریه. من چپم و انقد رادیکالم که همین بودنم و امیالم خطری برای سرمایهداریه. هرروز یه تابو میشکنم و یه تخطی میکنم. دوستام بهم میگن هوموفاکر. از نظر من دیگه انسان وجود نداره و دستاندازا و چراغ راهنماها به عنوان نیوماتریالیتی وجود دارن. هاجی اون روز یه بنگ زده بودیم، توو دستانداز همهش پرید، خب این ینی سوژگی ماتریالیته دیگه. من معتقدم در تقابل متن با ذهن این متنه که فالوسه و میره توو ذهن. محیط کتاب هم محیط بدنه. من فک میکنم که دیگه حزب و کار جمعی جواب نمیده. خود من یه هفته رفتم کویر با یه اکیپی ولی شبا همهش تنها بودم و با پارتنرم تنها چادر زده بودیم. این خلوت و خلسه چیزیه که سرمایهداری رو عذاب میده. وضعیت جهانم که میبینی الیگارشی روسیه به دنیا حمله کرده، خاورمیانه هم که همهش جنگه. اصن دین افیون تودههاس. حماس نباید او ترورها و تجاوزها رو انجام میداد. الانم پشت مردم قایم شده. وقتی رادیکال نباشی همینه دیگه. مردم فلسطین ولی گناه دارن. ایران دنبال ماجراجویی توو منطقهس طبیعیه که امریکا و غرب میزننش. چین هم که دنیا رو گرفته. حیف که فردا قراره بریم شمال وگرنه یه نقد جدی مینوشتم در مورد موی زیربغل بسان طناب اعدام آخوندها. ایدهء شعرشو دارم ببینم کی بنویسم، میخوام نقاشیهاشم بکشم و توو گالری خودمو بکنم توو گونی آواز بخونم به نشانهء اینکه آخوندا صدای زنا رو خفه کردن. همین هشتک «لاشیام من» بود دیگه، اونو من راانداختم، یکی توو خیابون بهم گفت برو اونور لاشی، منم گفتم اره لاشیم من. یارو پشماااشش ریخت، ینی کپ کرده بود. دیگه به ذهنم رسید که این خودش یه خلاقیت و مقاومت بدنی مدنیه. شاید اگه کمپینمون موفق شه، بکنیم بریم ازین خراب شده. میتونیم یه فیلم بسازیم در مورد همین که چطور لاشیا رو سرکوب میکنن. لاشیا و لاشیپلاسا. یه جایزه بهمون بدن تمومه. من آشناشنو دارم. اینجا اگه دموکراسی بود الان اوضاعمون این نبود که. آزادی بیان نداریم. عین شوروی توتالیتاره. البته آرنت گفته یه ربع قبل فروپاشی همه چی عادیه. الان ساعت چنده؟! هفته پیش این ساعتو خریدم از جمعه بازار. اون کتاب باتای با بلانشو و ساد رو هم خریدم راستی به نظرم دیگه توو وضعیت فعلی اینا باید خونده بشن. انقلاب این دفعه از قسمت زنانه وارد میشه برای همین زنستیزها و فاشیستای اسلامی میسوزن. اسراییل خوب میکشدشون.