هنگامی که یک زوج از یکدیگر جدا میشوند، آگاهی از اینکه شخصی ثالث مسبب این قطع رابطه بوده، برای فردِ ترکشده و یا خیانتدیده تجربهء دردناکی خواهد بود. اما اگر فردِ رها شده دریابد که پای هیچ شخص دیگری در میان نبوده و پارتنرش بدون هیچ دلیلی او را رها کرده چطور؟! آیا این بدتر نیست؟! حتی میتوان بهتر فکرکرد و چنین پنداشت که مسأله به تنهایی ترک و خیانت بخاطر شخص دیگری نبوده، بلکه « شخصِ ثالثِ کذایی، صرفن نقش یک بهانه را ایفا میکند و به نارضایتیای که از قبل درخودِ رابطه نهفته بود، تجسم میبخشد». به عبارت ژیژک: شخص دیگر نوعی عامل سلبی است که به نارضایتی نهفته در رابطه تجسم میبخشد و به آن فعلیت میدهد. از این منظر، متارکه یا خیانت پیشتر و بهصورتِ درونیِ رابطه و بهشکلی درخود وجود داشته و ما را از نگاهِ سادهانگارانه و فرافکنانه بازمیدارد. «نفیِ نخست همان نگرشِ انتقادی جانِ زیبا به جهانِ پیرامونِ خویش است، اما نفیدرنفی در حکم کسبِ بصیرت نسبت به این امر است که چگونه خودِ جان زیبا به همان جهان خبیثی که قصد طردش را دارد، وابسته است و بهطور کامل در آن مشارکت دارد»؛ از این منظر است که کاراکتری چون قالیباف نه در حکم دولتی که به ملت خیانت کرده، بلکه تجسمِ میل و آمالِ درونیِ اکثریت ملت به حساب میآید. سید دکتر خلبان مهندس قالیباف که بور است و تهریش دارد، کارشناس است و مذهبی است، جزء یکدرصدیهاست اما علیه چهاردرصدیها شعار میدهد، چنان شیفتهء همهچیز است که چهبسا تفکیکقوا را بسط دهد، چند قوهء دیگر وضع کند و خود بر مسند همهء آنها بنشیند! او همزمان دهنفر است.
بورخس در کتاب موجودات خیالی اشاره میکند که هیولا چیزی نیست جز ترکیبی از موجودات واقعی؛ تعریفی که نهتنها قالیباف را در رستهء هیولاها قرار میدهد بلکه نشان میدهد که چگونه قالیباف نمایندهء بسیاری از مردم و تجسم هَوَلیتِ آنان است. مشخصن مردم مفهومی یکپارچه نیست و مردم هم یکدست نیستند، همانطور که ایدئولوژی حاکم بر جامعه نیز امری یکسان نیست و در نزاعی هژمونیک تفوق مییابد، اما همهء شواهد و قرائن نشان میدهد که میل و آگاهی خردهبورژوازی دست بالا را در این مقطعِ جامعهء ایران دارد. میلی حریص و سیریناپذیر که همهچیز را باهم میخواهد و همهکار میکند تا بهواقع هیچکاری نکرده باشد. مسأله این نیست که در روز انتخابات به چه کسی رأی میدهند و چه میگویند، چهبسا اصل ماجرا این است که در سایر روزها به چه کسی و چگونه رأی میدهند. بیایید یهودی را نه در روز شنبه، بلکه در سایر روزها بنگریم؛ در آنجاست که یهودی واقعی را خواهیم شناخت. چند سال پیش و سر جلسهء آزمون دکتری، پشتسر من یکی از ناسیونالیستهای کورد نشسته بود که تمام مدت مشغول تقلب کردن با بغلدستیهایش بود. در مصاحبهء یکی از دانشگاهها دیدمش و گفت که زبان انگلیسیاش را تقویت کرده و چند مقاله هم نوشته. حدس قریب به یقین من این بود که دروغ میگوید و همانها را هم با تقلب سرهم کرده. چراکه اگر میتوانست چنین کارهایی انجام دهد، پیش از آن باید برای خود آزمون کتبی آماده میشد و نه اینکه دست به دامن تقلب شود. در هر حال قبول شد (و اگر درست یادم مانده باشد) دکتری شبانه را هم به مشاغل و عناوین دیگرش افزود. بامزه و وقیحانه اینکه در پستی اینستاگرامی این موفقیت سترگ را ماحصل سالها تلاش خود دانسته بود و آن را فتح باب تازهای برای کورد و ناسیونالیسم عنوان کرده بود و ...
همانطور که در بودیسم همه یک بودای کوچک در خانه دارند ایشان هم قالیباف کوچکی از آن قالیباف بزرگ بود. ورای داعیهء قومپرستیاش حاضر شده بود که پا روی بقیهء اکراد بنهد تا این عنوان را هم به سینه بچسباند. حتی برای نظام آموزشی ج.ا که چندان هم قبولش ندارد پول بپردازد و مدرک آن را پس از کلی مکافات بخرد. به تعبیر ایگلتون هنگامی که روی یک صندلی نوشته شده که مختص سفیدپوستان، شما ممکن است که بهخود بگویید: «من که با نژادپرستی مخالفم»، اما وقتی که روی آن مینشینید، نشان میدهید که ایدئولوژی شما نه در سرتان بلکه در کونتان است. همانطور که قالیباف هم با خرید از خارج مخالف بود. اما خب ... بنابراین قالیبافهای واقعی را نه در انتخابات بلکه در روزهای معمول بجویید، نه در آراء و افکارشان بلکه در اقدام و اعمالشان.
ماجرا ابدن این نیست که انسانها ایدئولوژیک و افراطی و دگماند. ازقضا چون هیچ ایدئولوژیی و دگمی ندارند و بر گفتههایشان پافشاری نمیکنند اوضاع اینگونه پیش میرود. آنان هیچ دگمی ندارند، پس فایدهباوری به تنها دگمشان بدل میشود. شاید در روز شنبه با مسیح پیمان ببندند اما در طول هفته بارها او را انکار خواهند کرد. شاید قبیلهدوست، مسلمان، ضدنظام، آزادیخواه و برابریطلب باشند، اما پایش که بیاُفتد به هر تقلبی دست خواهند زد و همه را زیر پا مینهند تا منافع شخصیشان را تأمین کنند.
منفعتطلبی، تنها ایدئولوژی آنان است و همین یگانه دگمشان است که آنان را چنین هرزه میکند. هَوَلِ همهچیز، بدون علاقه داشتن به هیچ چیزی! مطابق با بصیرتی زیملی، همانگونه که روسپی برایش تفاوتی ندارد که با چه کسی میخوابد، برای اینان نیز علاقه به چیزی یا کسی یا عنوانی در کار نیست. آنها در هر چیز دنبال چیزِ دیگری و منفعت آن چیز هستند. نه خودِ آن چیز، بلکه داشتنِ آن و مزایای آن برایشان مهم است. همانطور که روسپی با همه میخوابد و این به منزلهء رابطه یا صمیمیت و یا اعتقاد به آن کس یا چیز نیست، نزد اینان هم همهچیز صرفن ابژهای برای لذتجوئی و منفعتطلبیست. ازینروست که همهچیز را هرزه و به همهچیز تجاوز میکنند. چراکه بدون ارتباط و علاقه، صرفن قصد تملک و داشتن چیزها را دارند. استیلای مالکیت، منفعتطلبی و لذتجوئی از یادها برده است که علاقه نه آنچیزیست که شما بتوانید یکآن بخریدش، تملکش کنید و یا به شما لذت بلافصل دهد، بلکه آن چیزیست که شما حاضرید بخاطر آن متضرر شوید و وقت و انرژی و زندگیتان را برای آن بگذراید.
بنابراین قالیباف نه خیانتِ بیرونیِ سیاست و حکومت به شما بلکه از قضا تجسم شکل سیاستورزی و آمال و آراء درونی شماست. آنچه را در تاریکی گفته بودید در روز روشن میشنوید. نفی اولیه و منظر جان زیبایی به سیاست همان شکل سیاستورزیِ جامعهء مدنی را به دنبال دارد که در سالیان اخیر در قالب جنبش و کمپین (چه رأی دادن و چه ندادن) مشاهده کردهایم. کسانی که تمام سال را به دنبال حیات حقیر شخصی و لذتجویشان هستند و یک آن چشمکی میزنند و مبارز میشوند. قماشی که کل هفته را مشغول پرستش پولاند و در ساعاتی از جمعه یا شنبه قبله عوض میکنند و چیز دیگری را میپرستند. همه چیز را با هم میخواهند، آنهم به شرطی که آسیبی نبینند، تهمتی نشنوند، هزینهای ندهند، زمانی تلف نکنند، سردردی نداشته باشند و در فرمول کلیاش از جنگی بدون تلفات،آبجویی بدون الکل و عشقی بدون مخاطرات منتفع شوند و لذت ببرند. بوداهای کوچکی که نهتنها نسبتشان را با بوداهای بزرگ منکر میشوند، بلکه حقارتشان در این است که پنهان میدارند که چنان قالیباف میخواهند یکتنه همهء بوداهای ثروت و قدرت و معنویت و معرفت و ... باشند. به تعبیر لکان عمل شما بهتر از خودتان میداند که شما چه کسی هستید و اسم شما را مدتزمانی که به کاری اختصاص میدهید صدا خواهد زد. خود قالیباف هم در روزهای انتخابات انسان خوبیست و شعارهای خوبتری میدهد، حتی اگر از او بپرسند چرا چنین هَوَلید؟! چهبسا خواهد گفت: شیفتهء خدمتم و در جستجوی معنای زندگی.
قالیباف را از آن جهت مثال زدم که حرص و ولعش مشدد است و متکثر، وگرنه بقیه هم چناناند.