نکته‌ها

آرشیو نوشته‌های عادل ایرانخواه

نکته‌ها

آرشیو نوشته‌های عادل ایرانخواه

کهولت آمریکا؛ زوال عقل بایدن و جنون ترامپ!


روی کار آمدن ترامپ به عنوان کاراکتری بیشتر تجاری و کمتر سیاسی در همان دور اول هم عجیب بود، اما غریب‌تر این است که اکنون با فراروی از دوگانهء دموکرات جمهوری‌خواه هیئتی از تاجران بر سر کار آمده‌اند که غیر از فایده‌باوری هیچ اشتراک دیگری ندارند. پیشتر بورژوازی امریکا واسطهء سیاسی دولت را چه در قالب دموکرات یا جمهوری‌خواه به رسمیت می‌شناخت، اکنون اما تجار خود دست به کار شده‌اند. در نگاه اول چنین به نظر می‌رسد که تاجرانی زرنگ بر مسند امور نشسته‌اند که می‌توانند با اتخاذ سیاست‌هایی و لحاظ کردن تمهیداتی امریکا را قدرتمندتر سازند. اما اگر قضیه برعکس باشد چطور؟ اگر مکر عقل تاجران ضد این روال را طی کند چطور؟
این در عصر سرمایه است که تجارت و هرزگی شأن و شوکتی می‌یابد، وگرنه فلاسفهء یونان باستان آنان را همانطور که باید می‌دیدند. از نگاه افلاطون تاجران در نازلترین رده‌ها قرار می‌‌گیرند، چراکه آنان را حرصشان پیش می‌برد و نه خردشان. به باور افلاطون تجارت افراد را دسیسه‌چین و غیرقابل‌اعتماد می‌‌سازد، بدگمان و بدرفتار نسبت به دیگران که اگر قدرت را در دست گیرند، «جمهوری را به ویرانی می‌کشند». ارسطو هم تاجران را مبتذل و احمق می‌پنداشت چراکه سود را چنان هدف زندگی برمی‌گزینند و توان فکر کردن به اجتماع را از دست می‌دهند.
جدای از این گفتارهای کهن، نکات مهمتر به ماهیت دولت در دوران بورژوایی مربوط می‌شود. بر خلاف دوران پیشین که یک برده‌دار یا فئودال توأمان شخصیتی اقتصادی و سیاسی بودند، در دولت مدرن تفکیکی بین طبقهء مسلط اقتصادی و حاکمیت سیاسی پدید می‌آید که ممکن است یک کارخانه‌دار یا تاجر و سرمایه‌دار مستقیم و بلاواسطه سیاسی نباشد! بورژوازی نمی‌تواند خود مستقیما حکومت کند! جامعه متشکل از طبقات متخاصمی است که اگر دولت این تضادها را مدیریت نکند چه‌بسا به درگیری و متلاشی شدن جامعه منجر شود. و چون دولت از بطن چنین جامعه‌ای پدید می‌آید همواره نهادی طبقاتی خواهد بود و چون در این عصر قدرت طبقهء بورژوا بیشتر است، دولتها همواره دولتهای بورژوازی‌اند. نهادی طبقاتی برای حفظ مناسبات سرمایه یا به تعبیر مارکس و انگلس: کمیتهء اجرایی امور مشترک کل بورژوازی. کمیته‌ای که کاری را انجام می‌دهد که خود بورژواها نمی‌توانند انجام دهند. بورژوازی در مقام طبقهء اقتصادی مسلط به چنین نهادی احتیاج دارد تا امور سیاسی را به او محول کند. به گفتهء مارکس بورژوازی لانهء مار است و از فراکسیون‌های متخاصمی تشکیل شده که بر سر منافع متضادشان ممکن است یکدیگر را بدرند. بنابراین باید نهادی میانجی آنان و پیشبرندهء منافع کل این طبقه باشد و شرایط استثمار و انباشت سرمایه را مهیا سازد.
بورژواها حریص‌ترین خون‌آشامهایند که معدهء آنان را همهء طبیعت و کارگران هم سیر نمی‌کند. یگانه انگیزهء آنان کسب بیشترین میزان سود از جامعه است، به قدری که بی‌توجه به اینکه اگر جامعه‌ای نباشد سود و سرمایه‌ای هم در کار نخواهد بود، با طمع و تعجیلشان تمامیت بلندمدت جامعه را برای سود آنی خویش به خطر می‌اندازند. بنابراین نهادی لازم است که سرمایه‌داری را از دست تنگ‌نظری‌ سرمایه‌دار‌ها نجات دهد. دولت همچون پدری مهربان گاها با سرمایه‌دارها به نفع حفظ سرمایه‌داری برخورد می‌کند. این جدایی دولت از بورژوازی و استقلال نسبی آن لازم است و تنظیم این نسبت بسیار حیاتیست. بر سر کار آمدن ترامپ و یارانش در این دو دوره آنهم هنگامی که «پدر مهربان» تلوتلو خوران و ناتوانتر از همیشه می‌نمود، فقط مشخص شدن انحطاط و ابتذال دموکراسی، شایسته‌سالاری، نخبه‌پروری و ...نیست بلکه پاره‌گی قلاده‌ایست که بورژوازی و دولت را در نسبتی عقلانی از هم قرار می‌داد. اگر که دور اول ترامپ کماکان از جمهوری‌خواهان بود و یارانش را کاراکترهایی سیاسی تشکیل می‌داد اینک هیئتی از تجار و هرزه‌ها بر مسند امور نشسته‌اند. انگلس همواره به همه چیز بورژوازی بدبین بود، حتی به مترقی‌تری و متعالی‌ترین گفتار و کردارهایشان هم به دیدهء شک می‌نگریست. او به درستی صلح و دوستی آنان را صلح و دوستی دزدان می‌دانست که فقط موقتا و بر اساس منافع موقت ایجاد شده است. دوستیهایی شکننده و ائتلافهایی شکننده‌تر؛ سرمایه‌داران با پنجاه درصد سود دیوانه می‌شوند. برای صددرصد همهء قواعد و اصول و اخلاق را زیر پا می‌گذارند و برای سی‌صددرصد سود از هیچ جنایتی امتناع نمی‌کنند.
ترامپ و شرکا چنین‌اند و در چنین زمینه و زمانه‌ای بر رأس امور آمده‌اند. قماربازانی که نوسان بازار اصول و قواعد و پیمانشان را مشخص می‌سازد بنابراین به همان اندازه در دوران پر تلاطم کنونی بی‌شکل و شکننده و رو به زوال خواهند بود. بایدن فرتوت و قدرت نظامی‌اقتصادی رو به سستی امریکا در سطح جهان ناتوان از برآوردن میل سیری‌ناپذیر بورژواها کنار گذاشته شد تا خود بورژوازی زمام امور را در دست بگیر. طبقه‌ای که همواره نشان داده به چه میزان ناتوان از حکمرانیست. آنهم در شرایطی که گسلهای جهان فعال شده‌اند، مستحکم‌ترین زمین‌ها نیز به لغزش افتاده‌اند، و قویترین بازیگران هم مجبورند رقص‌پای یک موج‌سوار را داشته باشند.در چنین شرایطی دوام و قوام قماربازان و دلالان نمی‌تواند چندان مستدام و ممتد باشد.
زوال عقل بایدن و جنون ترامپ نشانگان جایگاه متزلزل امپریالیست پیری است که غروب آفتاب را در پادگان‌هایش نظاره می‌کند. اینک خود بورژواهای دوست/دشمن با کمترین میانجی‌های سیاسی، حزبی، ایدئولوژیکی و حتی دولتی در شکل مافیایی تبهکار وارد شده‌اند تا چونان بارون مونشهاوزن موهای سر خود را بگیرد و خود را به این طریق از باتلاق بیرون کشد!

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد