نکته‌ها

آرشیو نوشته‌های عادل ایرانخواه

نکته‌ها

آرشیو نوشته‌های عادل ایرانخواه

نه به حجاب اختیاری!

مطابق با مادهء 418 قانون آیین دادرسی مدنی، گواهان، پیش از ادای شهادت، سوگند یاد می کنند که تمامِ حقیقت را بگویند و غیر از حقیقت چیزی نگویند. گفتنِ "تمامِ حقیقت" از آن رو مهم است که گفتنِ "بخشی از حقیقت" اسمی ندارد، جز دروغ! بنابراین بسیاری از جریانها و نحله های فکری، با گفتنِ بخشی از حقیقت و نه کلیتِ آن، دروغ می گویند و با نشان دادنِ شاخه ها، جنگل را از ما مخفی می دارند! از اینروست که لوکاچ در کتابِ تاملی بر وحدت اندیشهء لنین، می نویسد؛ مارکسیزم، یعنی درکِ کلیت. 

این منظر، بلاهت، انحراف و شیادیِ بسیاری را برملا می سازد. از هانا آرنت و مفاهیمِ نابسنده اش بگیر تا مسیح علینژاد و فمنیستهای لیبرال و کمپینهایِ "نه به حجاب اجباری" و  ... شارلاتانهایِ ساده لوحی که حقیقت را می گویند، اما فقط بخشی از آن و نه همهء آن را. و به همین واسطه دروغگو، ارتجاعی و خطرناک اند.

صورتبندیِ قضیه اینگونه است که بسیاری فکر می کنند، هانا آرنت (و جورج اورول و امثالهم) مهم و باکلاس است و جعبه ابزارِ نظریِ خوبی را برای نقدِ حاکمیت و وضعیت موجود به دست می دهد. خرواری از کارشناسان فست فودی و تحلیلگرانِ سه جمله صدتومنی هستند که با مدد از آرنت و ذکرِ "نظامهای توتالیتر" و "نظامهایِ ایدئولوژیک" به آلمان نازی، شوروی، جمهوری اسلامی و کره شمالی به عنوان مصادیقِ این مفاهیم، اشاره می کنند. بله حرفشان حقیقت دارد! اما آنها در نقدی نابسنده، فقط بخشی از حقیقت را می گویند! اتفاقی که می افتد، این است که آن حکومتها توتالیتر و ایدئولوژیک و عقب مانده و مستبد و ارتجاعی تلقی می شوند و در نقطهء مقابل کشورهای غربی، غیرایدئولوژیک، غیر توتالیتر، مترقی و آزاد به حساب می آیند! اما مساله چیز دیگریست.

 اگر بخواهیم از واژگانِ فوکو استفاده کنیم، اقتصادِ قدرت به این نتیجه می رسد که سازوکارهای کم هزینه تری را برای سرکوب و یکسان سازی به کار بگیرد. رویای هیتلر هم این بود که بدونِ دردسر افراد را اخته و یکدست سازد. رویای او را اما سرمایه داری توانست محقق سازد. همانطور که آدورنو می گوید؛ در سرمایه داریِ متاخر،  مفهوم فرویدیِ "خود"(ego) دیگر به مثابهء عامل واسطه بین محرک های "آن"(نهاد یاid) و محدودیت هایِ اجتماعی "فراخود"(superego) کار نمی کند. بلکه پیوندی بی واسطه و مستقیم بین "فراخود" و "آن" به بهایِ قربانی شدنِ "خود" برقرار شده است! به واقع "خودی" وجود ندارد و صنعت فرهنگ مستقیمن رانه ها و درونی ترین امیال ما را نیز خلق و سمت و سو می دهند. بنابراین میلِ ما، همان است که آنها می خواهند. کارخانه های تولید رویا و فانتزی، همهء ما را (از نیویورک تا شاخ آفریقا و جنوبِ قلاجی) به موازاتِ توهمِ فردیت، یکسان و یکدست نموده است. 

نیم قرن، جمهوری اسلامی زورش را زد که همه چادری شوند. اما چقدر موفق شد؟ (با اندکی ساده سازی البته) مقایسهء تعدادِ چادری ها با دماغ عملی ها و پروتزیها به خوبی نشان می دهد که نهادِ بازار به مراتب ایدئولوژیکتر و توتالیترتر از هر حکومتیست. بازارِ آزاد، همه را آزادانه مجبور کرده که بدنشان را به انواعِ قصابیهایِ زیبایی بسپارند. همه باید سکسی باشند و در سایزهایِ استاندارد بگنجند و به آدمکهای یکشکل و یک محتوا بدل شوند.همه باید باشگاه بروند، خالکوبی کنند، آرایش کنندو ... نمی توان فقط علیهِ حجاب اجباری سخن گفت و در قبالِ اجبارِ درونی شدهء آرایش، پروتز و جراحی زیبایی و .. سکوت کرد. همانطور که نمی شود از ایدئولوژی و توتالیتاریسم حرف زد، و به حد اعلای آن یعنی نظام بازار، سرمایه داری و صنعت فرهنگ نپرداخت. آنهم در جهانی که به تعبیر مارکس، پیکری واحد است، لیکن در مقام یک بازار.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد