نکته‌ها

آرشیو نوشته‌های عادل ایرانخواه

نکته‌ها

آرشیو نوشته‌های عادل ایرانخواه

آموزش فروش، فروش آموزش: دربارۀ لزوم آموزش رایگان و الغای مدارس و دانشگاه‌های پولی

ژیژک از یکی‌ از خالی‌بندی‌هایش نتیجۀ جالب توجهی می‌گیرد؛ او تعریف می‌کند که در یکی از جلساتِ حزب کمونیست، دبیر کل حزب در سخنرانی‌اش خطاب به حضار چنین عنوان می‌کند: «همۀ ما باید چهار جلدِ سرمایه، علی‌الخصوص تزِ سیزدهم آن را بخوانیم!». ژیژک می‌گوید بعد از سخنرانی من به او گفتم که سرمایه سه جلد است و آن تز، تزِ یازدهم است و...، و او در پاسخ جواب داد بله منظور منم همین بود! ژیژک اشاره می‌کند که ایدئولوژی از طریق جدی نگرفتن خود، خودش را پیش می‌برد. البته می‌توان تصحیح کرد که پس چندان هم با ایدئولوژی به معنای رایج خودش را پیش نمی‌برد و سازوکار دیگری در جریان است. در هر حال اگر ج.ا را عطف به نظام آموزشی آن بررسی کنیم، چندان هم نظام آموزشی ایدئولوژیکی ندارد و بیش از آن‌که بخواهد شکلی از آگاهی را تحمیل کند، به تعبیر ایگلتون از نظام آموزشی و رسانه‌هایش به عنوان ابزاری برای کنترل اجتماعی بهره می‌گیرد.
مشکل این نیست که نظام بسیار دگم است و ایدئولوژی خود را بسیار جدی می‌گیرد، اتفاقن چون چندان جدی نمی‌گیرد اوضاع بدین شکل است. اگر ناخوداگاه ج.ا به سخن درآید چه‌بسا خواهد گفت همۀ شما باید جلد دوم قرآن را بخوانید! مخصوصن سورۀ صدوپانزدهم را! بخشی از حماقت مردم و مهیا بودن‌شان برای هرشکل از نفهمی از همین مسأله ناشی می‌شود. پژوهشگاه آموزش‌وپرورش اعلام کرده بود که معدل‌ها به ۱۱و۱۲ نزول یافته و سی‌چهل درصد دانش‌آموزان حتی حداقل مهارت‌ها را نیز کسب نمی‌کنند! برای این‌که بتوان بعضی افکار را تحمیل کرد باید حداقلی از توان و ظرفیت برای پردازش آنها وجود داشته باشد. چه ایدئولوژی‌ای است که هیچ‌کس نمی‌پذیرد و یا اصلن توان پذیرفتن آن را از دست داده است؟! با خصوصی‌سازی مدارس، کالایی‌شدن آموزش و طبقاتی‌شدن مفرطِ آن، فقرا نازل‌ترین آموزش‌ها را دریافت می‌کنند تا نه از پرورش ذوق خبری باشد و نه از مهارت‌افزایی. در نهایت آنان یا کارگر ساده می‌شوند و یا ارتش ذخیرۀ کار. در وضعیت کنونی تقریبن هیچ امیدی نیست که تحصیل کانالی برای تحرک طبقاتی شود. لایه‌های میانی زورشان را می‌زنند تا تمام ناکامی‌های خود را فرزندان‌شان به سرانجام برسانند و آنان جهش طبقاتی کنند. به این واسطه سگ‌دو می‌زنند تا پول مدارس خصوصی و کلاس‌های مختلف را تأمین کنند. چیزی که زیمل شکلی از خساست (گردآوری مهارت‌های مختلف) نامیده بود، کسانی که مدام از این کلاس به آن کلاس می‌روند اما نمی‌دانند با این آموزش‌ها و مهارت‌ها چه کنند! اصطلاح مامان‌تاکسی برای همین ماجرا وضع شده؛ این‌که یکی از والدین نقش تاکسی کلاس به کلاس بچه‌ها را ایفا می‌کند. نزد چنین طبقه‌ای این‌که دولت چه آموزشی بدهد در حد یک نق‌وناله مطرح می‌شود، سیاست آنان خودخواهی و فرصت‌طلبی‌ست، این‌که زرنگ باشند و موفقیت را فراچنگ آورند. مدارک و مهارت‌ها و آموزش آنان، نه شکلی از پرورش بلکه وسیله‌ای‌ است برای کسب پول و دویدن به دنبال بورژوازی.
نزد بورژوازی اما همۀ این‌ها بی‌معنی‌ است. اراده کند فرهنگ و سواد و مدرک و آموزش را کارت می‌کشد و می‌خرد. یا چه بسا هیچ نیازی به آن حس نکند. به تعبیر مارکس: آن‌چه پول می‌تواند بخرد، خودم هستم. زشت هستم اما زیباترین زنان را می‌خرم، پس زشتی‌ام را خنثی می‌کنم و زیبا هستم. رذل، بی‌شرافت، بی‌وجدان و سفیه هستم اما پول سرآمد خوبی‌هاست، پس صاحبش نیز خوب است. انسان ابلهی هستم اما اگر پول عقل کل همۀ چیزهاست آن‌وقت چطور صاحبش ابله است؟ تازه او می‌تواند انسان‌های باهوش را برای خود اجیر کند، و آیا کسی که چنین قدرتی بر انسان‌های باهوش دارد از آنان باهوش‌تر نیست؟ بنابراین اگر پول زنجیری‌ است که مرا به زندگیِ انسانی و جامعه را به من، من را به طبیعت و انسان پیوند می‌دهد، پس آیا زنجیرِ زنجیرها نیست؟ زنجیری که متصل و منفصل می‌سازد و بدون پاره‌کردنِ آن هیچ رهایی‌‌ای میسر نمی‌شود.
زمانی‌که باوئر یهودیان را قومی دانسته بود که فقط به پول می‌اندیشند و هیچ دغدغه‌ای نسبت به فرهنگ والا و تعالی و تربیت ندارند، مارکس پاسخ داده بود که به لطف بازار اکنون همه چنین‌اند و بدل به پول-مرد شده‌اند. یکی از وجوه ارتجاعی سرمایه‌داری چنین مسأله‌ای‌ است. مسأله‌ای که در ایران بسیار بغرنج شده و اکثریت مردم را به مشتی احشام تربیت‌نشده تبدیل کرده، که تحصیل‌کرده‌های‌شان به واسطۀ توهم سواد و داشتن نشان و مدرک، نفهم‌تر از بقیه‌اند. بیشعوری فراگیری که راه‌حل آن نه در تحقیر روشنفکرانۀ این حماقتِ سازمان‌یافته، بلکه پافشاری بر الغای مدارس و دانشگاه‌های غیرانتفاعی و پولی با هر عنوانی و برقراری آموزش رایگان است. پولی شدن مراکز آموزشی نه‌تنها بسیاری را از تحصیل بازمی‌دارد بلکه خود تحصیل را هم به شکلی از هرزگی تبدیل می‌کند.
همان‌طور که یک تن‌فروش سکس را نه برای سکس بلکه برای پول انجام می‌دهد. دانش‌آموختگان نیز کسانی خواهند بود که نه به‌خاطر دانش، بلکه بخاطر پول تحصیل خواهند کرد. به تأسی از زیمل هرجا که پول تارهایش را می‌گستراند سردی و هرزگی شیوع می‌یابد. هرچند که به قول بوردیو حتی آموزش رایگان هم به این خاطر که افراد نابرابر را در معرض آموزشِ برابر قرار می‌دهد، نمی‌تواند ریشۀ نابرابری‌ها و نظام طبقاتی را بخشکاند، اما الغای مدارس و دانشگاه‌های پولی، قدم بسیار مهمی‌ست برای کاستن از نابرابری، نجات نظام آموزشی از این هرزگی و قهقرا و تبدیل آن به معضل کل جامعه.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد