نکته‌ها

آرشیو نوشته‌های عادل ایرانخواه

نکته‌ها

آرشیو نوشته‌های عادل ایرانخواه

آخوند و سپاهی/ الیگارشی و تراستی


آنچه که پس از دو جنگ اخیر باید بیش از پیش روشن شده باشد، حماقت اپوزسیون نظام و چپ و راست براندازان است. آنها از خلال مفهوم‌پردازی‌های احمقانه‌شان ماهیت ج.ا را به تعدادی آخوند و سپاهی و بسیجی تقلیل دادند، که تمامن بر فراز جامعه و منقطع از آن است.

تبعات چنین فاهمۀ نفهمانه‌ای در پنداشت هانا آرنتی «یک ربع قبل از فروپاشی همه‌چیز عادی به نظر می‌رسد» مشتی جامعه‌شناس نادان تبلور یافته بود. وهمی ایدئولوژیک که استقبال اکثریتشان از مداخلۀ نظامی کشته‌ها و تخریب فراوانی را چه در جنگ و چه در جریان اعتراضات داخلی برجای گذاشت.

تصور آنها این بود که با ترور تعدادی از سران نظامی و سیاسی، نظام سقوط خواهد کرد. اما اینک هر انسان عاقل و صادقی باید پی برده باشد که ج.ا صرفن متشکل از تعدادی آخوند و سپاهی نیست بلکه بسیار هم نهادمند و مبتنی بر مناسباتی تعمیق‌یافته است.

نقطۀ مقابل چنین پنداشت کودکانه‌ای را البته می‌توان در بسیاری از محورمقاومتی‌ها هم دید. همان‌هایی که اقتصاد تمامن سرمایه‌دارانۀ ایران را به تعدادی فساد و فاسد تقلیل می‌دهند که با دستگیری‌شان کار تمام است و ایران می‌تواند بهتر مقاومت کند. آنها الیگارش‌ها و تراستی‌ها ورد زبان‌شان است تا هیچ اشاره‌ای به زمینی که این‌ها رشد کرده‌اند نکنند.

همانطور که اپوزسیون، نظام را به تعدادی افراد تقلیل می‌دهد، محور مقاومتی‌ها نیز فساد نظام را به تعدادی افراد فرومی‌کاهند تا این رویا را بفروشند که با دستگیری پانزده‌تا الیگارشی و تراستی یک ربعه فساد خاتمه می‌یابد. چنین فهمی روی دیگر سکۀ اپوزسیون است و نه‌تنها امکان هیچ مبارزه‌ای را فراهم نمی‌کند، بلکه خود بخشی از اغتشاش مفهومی و شیادی ایدئولوژیک خاص خرده بورژواها به حساب می‌آید.

فروکاست مناسبات، روابط، ساختارها، نهادها و حتی نقش‌ها به افراد نادانی و شیادی مشترک هردو جبهه است. هر دو نیز با مفاهیم و نظریاتشان سعی در سرکوب واژگان و مفاهیمی‌ دارند که می‌تواند مبارزۀ درست‌آئین با بورژوازی داخلی و دولت خادم آن، امپریالیسم امریکا و فاشیسم صهیونی را شکل دهد. نه امپریالیسم به استکبار قابل فروکاست است، نه دیکتاتوری بورژوایی به چهارتا الیگارش و تراستی و یا آخوند و سپاهی، نه استثمار و سلب‌مالکیت قابل تقلیل به غارت و اختلاس و نه طبقه بورژوا به تعدادی فاسد و اختلاسگر.



https://t.me/Adel_Irankhah

اباذری و غنی‌نژاد در کجاها به هم می‌رسند


نکتۀ جالب در مورد بسیاری از چپ‌های ایران علی‌الخصوص جونۀ آکادمیک‌اش این است که در بزنگاه‌های اجتماعی و سیاسی همواره با لیبرال‌ها همسو می‌شوند. بنابراین چندان مهم نیست که چه تیرطرقه بازی‌ نظری به راه می‌اندازند و چگونه با نظریه تکچرخ می‌زنند مهم این است که در تحلیل نهایی و لحظات حساس تصمیمات و نظرات آنها با راست‌ترین نیروها همراستا می‌شود. بارزترین مثال آن را می‌توان اباذری عنوان کرد. ایشان سالها برای حل کردن معضل شورای نگهبان نظام دو حزبی آمریکا را به عنوان الگو مطرح کرده بودند. در بیشتر انتخابات به همان جریان و نامزدی رأی داده‌اند و تبلیغش را کرده‌اند که موسی غنی‌نژاد رأی داده و تبلیغ کرده.

ایشان در آخرین اظهاراتشان که در یک جلسۀ معرفی کتاب ارائه شده، از یک طرف ترامپ را نشان و نمایندۀ یک سرمایه‌داری ورشکسته و روبه‌افول می‌داند و از سمت دیگر توصیه می‌فرمایند که با این آدم کل‌کل نکنید و زندگی نود میلیون ایرانی را به باد فنا ندهید! استخوانی پرت کنید جلویش و ... باور کردن این میزان از ساده‌لوحی از استاد جامعه‌شناسی کار سختی است. حتی مهم نیست که ایشان در نهایت همسو با گفتار بی‌بی‌سی، اصلاح‌طلبان و لیبرال‌ها خواستار تسلیم در مقابل امریکا است. مسئله این است که حتی در همان منطق هم کمیت استدلالش لنگ می‌زند و جالب اینکه می‌گوید به عنوان مشاور اینها را به هیأت حاکمه هم گفته است.

جالب اینکه اباذری دقایقی قبل از این ختم کلامشان به هابرماس و کنش ارتباطی ایشان اشاره می‌کند. هابرماسی که پس از جنگ ناتو علیه روسیه ارتباط و کنش را رها کرد و در مشاوره‌ای به هیأت حاکمۀ اروپا توصیۀ کنش جنگی و خرید تسلیحات بیشتر برای اوکراین را نموده بود. بله قطعن ترامپ کاراکتر و سخنگوی یک دورۀ تاریخی امریکا و جهان است. و چه بسا در پیوند با پیری بایدن، جنون ترامپ هم نشانه‌ای از زوال امریکا باشد ولی دقیقن به همین دلیل که کار با پرتاب استخوانی جمع نمی‌شود. با پرتاب استخوان نهایتن بتوان چند مشاور و مباشر را راضی کرد. نه امپریالیسمی را که خطر ضعف و زوالش را حس کرده و برای احیای خود ناچار از جنگ و نابودی و تصرف و تملک است.

در میان چنین مواضع و تحلیل‌هایی زور دولت پزشکیان و تیم وفاق قالیباف و حماقت‌نامۀ اسلام‌آباد را باید جست. با امریکا و رژیم صهیونی نمی‌توان صلح و توافقی داشت. آنچه که آنها می‌خواهند تسلیم است. حتی تسلیم هم فایده‌ای ندارد به همان دلیل که یک فیل حتی اگر خودش هم بخواهد در یک اتوبوس جا نمی‌شود. مگر اینکه قطعه قطعه شود. صلح با امریکا محال است نه به این دلیل که ایران نمی‌خواهد به این دلیل که ذاتن چنین چیزی میسر نیست. از این حیث نفهم‌هایی که به توافق اسلام‌آباد دلخوش کرده‌اند چنان کسانی‌اند که با گرفتن یک چک بی‌محل و به گمان اینکه پولدار شده‌اند سر از پا نمی‌شناسند. مادامی که چک بی‌محل باشد اهمیتی ندارد چه رقم و عددی در آن آمده. آمریکا آن را پاس نخواهد کرد.

جالب اینکه در توصیه‌های این روشنفکران مردمی و مشاوران دولتی هیچ توصیه‌ای برای تغییر سیاست‌های امریکایی دولت وجود ندارد. هیچ تدبیری برای حتی بازتوزیع ثروت و دستکم عدالت موقتی و وضعیت جنگی وجود ندارد. تحت هر شرایطی بورژوازی باید چپاول کند و مردم با امپریالیسم و فاشیسم کنار بیایند تا نکند ذره‌ای از ثروت‌اندوزی این طبقه کاسته شود. جنگ را باید در داخل نیز پی گرفت.


https://t.me/Adel_Irankhah

خرافات و شایعات را جدی بگیرید؛ هرکس از فلسطین حمایت کند دخلش آمده



«خرافات، نصیحت عاقلان و باتجربه‌های قوم است به جوانان و جاهل‌ها»! این عبارت را نقل به مضمون در یکی از کلاس‌های درس مرتضی فرهادی و حین بیان نتایج پژوهش‌های مردم‌نگارانه‌اش شنیدم. تلاشی درست برای فهم عقلانیتِ نهفته در امر به ظاهر غیرعقلانی. اینکه خرافات چرا و چگونه پدید می‌آیند و مهم‌تر از همه چگونه بقا و تداوم می‌یابند. بدون یک کارکرد انسجام‌بخش اجتماعی پدیده‌ها اغلب پیش از موعد محو می‌شوند. از این منظر خرافات حتی اگر سراپا دروغ باشند، حقیقتی را در مورد جامعه می‌گویند. حتی اگر مضحک باشند، در خود تلخی خاطراتی را ذکر می‌کنند که در گذشته وجود داشته. حتی اگر احمقانه باشند، منطقی را در خود حمل می‌کنند. مهم راستی و درستی خرافات نیست مهم این است که حامل کارکردی اجتماعی است و قوام آن را حفظ کند. شایعات را نیز باید چنین قرائت کرد، شایعات هم چنان خرافات، حقایقی را در مورد جامعه خواهند گفت و ورای صدق و کذبشان از تمایلات، ناخوداگاه و ناگفتنی‌های اجتماع می‌گویند. و کارکردهایی نیز دارند. شایعات تفسیر اخبار و وقایع است، بنابراین بیانگر فهم و باور مردم است.

چند وقت پیش ظاهرن پس از آنکه نوید محمدزاده حمایت سلبریتی‌وارش را از فلسطین بروز داد، از تئاتر ارکسترال آرش کنار گذاشته شد. پس از آن شایعه شد که این کنار گذاشتن بخاطر چنین حمایتی بوده. گروه آرش هم تکذیب کرد و مسئله را به حواشی محمد زاده مربوط دانست. صهیون‌نشنال به عنوان صدای فاشیسم و البته ناخوداگاه طبقه متوسط ایرانی چنین شایعه‌ای را تأیید کرد و نوشت که مخاطبان با وجود حمایت از فلسطین دیگر رغبتی به دیدن محمدزاده و تئاتر ندارند. در هرحال ماجرای این خبر اگرچه قطعیتی صددرصدی پیدا نکرد اما زمان اخراج محمدزاده و توضیحات ابلهانۀ آن گروه معرکه‌گیر نشان داد که این شایعه به چه میزان حقیقتی را در مورد جامعۀ ایران بازتاب می‌دهد و چه تهدیدی را اعلام می‌کند: کسی که از فلسطین حمایت کند طرد می‌شود. و این یکی از خصائل جامعۀ مدنی ایران است. عرصۀ هنر و اندیشه و فرهنگ و اقتصاد هم نمی‌شناسد. بازار و دانشگاه و حلقه‌های دوستی نیز چنین است.

علی عبدی کارشناس مسائل رژیم صهیونیستی، در یکی از مصاحبه‌هایش به نکتۀ درستی اشاره کرد؛ انقلاب ۵۷ علیه اسرائیل ادبیاتی را تولید کرد که بعدتر رژیم صهیونیستی تلاش کرد آن را تمامن به دولت و جامعۀ ایران برگرداند. به عنوان مثال رژیم کودک‌کش، رژیم اشغالگر و ... پروژه‌ای که در سالیان اخیر حد اعلای آن را می‌بینیم. فارغ از قضاوت در اینباره نکته‌ای که باید به آن اشاره شود این است که در این نزاع سیاسی و واژگانی، همسویی با فاشیسم صهیونی و به کار گیری واژگان و ادبیات آنها نه تنها شرم‌آور به حساب نمی‌آید بلکه عواید عدیده‌ای هم دارد. اما کافی‌ است که در آب خوردن یا حمایت از فلسطین کسی تشابهی ظاهری با ج.ا داشته باشد، دخلش را می‌آورند. از بازیگری نامی تا انسانی واقعی و گمنام. از این منظر هستۀ حقیقی شایعات را می‌توان شناخت و فضای شبهه‌فاشیستی جامعۀ مدنی ایران را درک کرد. مسئله محمدزاده و آن تئاتر کذایی نیست و یا حتی کنار گذاشتنش. مسئله شایعه!ایست که حقیقتی را می‌گوید و تهدیدی را اعلام می‌دارد. شما با ادبیات فاشیسم صهیونی سخن بگویید، نه‌تنها ننگ نیست بلکه نام و نانی هم صله می‌گیرید. اما حمایت از فلسطین دخلتان را می‌آورد.



https://t.me/Adel_Irankhah

شکاف طبقاتی علیه انسجام اجتماعی را ممنوع کنید!


«لذا بنده قاطعانه اعلام می‌کنم که ارتکاب هرآنچه به ضرر انسجام اجتماعی باشد، ممنوع است». این عبارت احتمالن به‌کار رفته‌ترین عبارتی باشد که از پیام سید مجتبی خامنه‌ای به مناسبت هفتۀ دولت نقل شده. عبارتی که بر وفق مراد دولت وفاق نیز هست و از آن چنان چوب سرکوبی علیه هر نوع سخن مخالفی استفاده می‌کند.

منتها ورای این نزاع‌ها باید مدام پرسید چه چیزهایی به‌واقع به ضرر انسجام اجتماعی است و باید آن‌ها را ممنوع کرد؟! چه از طرفی می‌دانیم که بورژوازی همواره منافع خود را به نام منافع ملی جا می‌زند و سرکوب را با اسم رمز وحدت ادامه می‌دهد. بنابراین باید در همین نقطه ایستاد و پرسید چه چیزهایی انسجام اجتماعی را بر هم می‌زنند؟!

چطور از اجتماعی که آن را به وسیلۀ مدارس خصوصی و بیمارستان‌های خصوصی چند پاره کرده‌اید انتظار انسجام دارید؟! چطور از جهان‌های متفاوت شمال و جنوب تهران و مرکز و حاشیه (البته به معنای طبقاتی آن و نه آنچه نادانهای فرهنگی و سیاست هویتی‌ها مد نظر دارند) خود را در یک انسجام بشناسند؟! حکومت مدام با انداختن شکاف طبقاتی انسجام مردم را بر هم می‌زند و سپس از آنها انسجام می‌خواهد!

بنابراین اگر قرار است هرآنچه به ضرر انسجام اجتماعی است ممنوع شود باید. مدارس خصوصی و دانشگاه‌های پولی لغو شوند و همگان از حق آموزش رایگان بهره‌مند شوند. مراکز بهداشتی و بیمارستان‌های خصوصی برچیده شوند و خدمات بهداشتی رایگان به تمامی مردم ارائه شود.

آیا مردمی که هرقدر کار می‌کنند نمی‌توانند از مسکن، سلامت و آموزش شایستۀ انسانی بهره‌مند شوند می‌توانند خود را با کسانی منسجم ببینند که چون مالک‌اند، هیچگاه متضرر نمی‌شوند و در جنگ و صلح سود و سرمایه‌شان بیشتر می‌شود و از کار دیگران فربه‌تر می‌شوند؟

نظر به اینکه هیچ انسانی چند برابر باهوش‌تر یا پرتلاش‌تر از سایرین نیست. پس درآمدها نیز نباید چنین باشند. بنابراین اگر قرار است عوامل ضد اجتماع ممنوع شوند باید شکاف طبقاتی ممنوع شود. بهداشت، آموزش، مسکن، درآمد مردم تا حد زیادی همسان شود. ساعات کار باید بین تمامی مردم تقسیم شود تا همه کار کنند و همه فراغت یابند.


https://t.me/Adel_Irankhah

نام و نامجو



مناسبات مادی و ذهنی بورژوایی چنان در جامعۀ ایرانی گسترش و تعمیق یافته که حتی بحرانی‌ترین شرایط هم آن را ذره‌ای تعدیل نمی‌کند. جدای از حکومت که حتی بخاطر امنیت و بقای خود نیز حاضر نیست اندکی سیاست‌های بازتوزیع اقتصادی را انجام دهد تا شکاف طبقاتی و فقر توده‌ای ناشی از ثروت اقلیت، جامعه را متلاشی نسازد، خود جامعه نیز بینش و منشی بورژوایی دارد.

در یکی از ویدیوهای وایرال شده دوربین‌دار از رانندۀ ماشین لاکچری می‌پرسید که آقاا شما نگران نیستین با ماشین گرونقیمتتون اومدین توو تجماعت؟ نمی‌ترسین ماشینتون خط و خشی ورداره؟! لاکچری‌سوار هم با فروتنیِ فرعون‌وار و غنای ناشی از چپاول پاسخ می‌داد که: نه اصلن نگران نیستم و این ماشین که چیزی نیست و ...تا بیش از تعلق خاطر به وطن و نظام و دیگر مهملات متمول بودنش را به رخ حضار بکشد. چند ماه هر شب حاضر شدن در خیابان به اندازۀ آمدن یک ماشین لاکچری واجد ارزش بصری و حائز اهمیت خبری نیست. بنابر این ایدئولوژی، قیمت ماشین بیش از بهای انبوهی از فقرایی‌ست که هر شب خسته و کوفته از کار و زندگی‌شان می‌زنند تا در مقابل امپریالیسم و فاشیسم مانع از متلاشی شدن اجتماعشان شوند.

ایدئولوژی بورژوایی سودای کالاها را بیشتر ارج می‌نهد تا آرمانهای انسانها را. صدای اگزوز ماشین‌ها بیش از شعارها شنیده می‌شود. مزد که پایین باشد ارزش جان آدمها نیز پایین است و خرواری از آنها که حتی دست و پایشان را داده‌اند به اندازۀ استوری غمناک یک سلبریتی خوشحالی و هیجان این احمقهای رذل را برنمی‌انگیزد. بازگشت محسن نامجو بیش از چند دهه ایستادگی طبقۀ کارگری که خون و پوست و استخوانش را طبقۀ حاکمۀ اقتصادی و سیاسی مکیده است اما حاضر نشده که همپیمان فاشیسم و امپریالیسم شود، اهمیت دارد.

برشت در یکی از اشعار کوتاهش می‌سراید که ریسمان پاره را می‌توان دوباره گره زد، دوباره دوام می‌آورد، اما هرچه باشد ریسمان پاره‌ایست. از یاد نبریم کسانی که برمی‌گردند،  زمانی رفته بودند و «دور ایران را خط کشیده بودند». در نتیجه حلوا حلوا کردن ندارند. به آنان که در جستجوی نام و اپلای و مدرک، خانواده و دوستان و اجتماع و شهر و دیارشان را معاوضه کرده‌اند نباید چندان خوشبین بود.

اگر مبارزه با امریکا و اسرائیل قهرمانانی داشته باشد، همین ما مردم گمنامی هستیم که سال‌ها تحریمها را تحمل کردیم. چپاول بورژوازی داخلی و دولت خادم آن به تمامی غارتمان کرد اما حاضر نشدیم با فاشیسم و صهیونیسم همپیمان شویم. پول تسلیحاتی هم که علیه این جانیان به کار رفت از دسترنج ما حاصل شده و افتخارش برای ماست و نه کس دیگری. اینکه مشتی سلبریتی و ریچکیدز و گفتار و کردارشان در هر شرایطی کانون توجه است، افکار حاکم بر ایران که همان افکار طبقات حاکم بر آن است را نشان می‌دهد.

همانطور که اهمیت و امنیت دارایی‌ توله‌های مسئولین بیشتر از ارزش جان ما بی‌نام‌ها و مستضعفین است. همانطور که بیت بازرگانی بیشتر از اتاق ولایت حکم حکومتی صادر می‌کند. همانطور که ولایت مطلقه بورژوایی بر ایران حاکم است. همانطور که حتی در مسئلۀ جاسوسی و امنیت فقط زورشان به کولبران و افغانستانی‌ها رسید و نه هییچ بچه پولدار و مسئولی. و اگر این دیکتاتوری بورژوایی نیست پس چیست؟! اگر دیکتاتوری بانکدارها و مالکان و ثروتمندان و قماش انگل نیست پس چیست؟! مملکتی که بازگشت نامجو بیش از رنج و مشقت میلیون‌ها کارگر و بیکار گمنام اهمیت دارد، چه نامی می‌توان بر آن نهاد.



https://t.me/Adel_Irankhah