نکته‌ها

آرشیو نوشته‌های عادل ایرانخواه

نکته‌ها

آرشیو نوشته‌های عادل ایرانخواه

بازگشایی اینترنت در راستای سرکوب طبقاتی است



در ظاهر امر قطعیِ اینترنت یک سانسور و سرکوب قطعی به نظر می‌رسد، اما اگر بازگشایی آن نیز سرکوب و سانسوری دوچندان باشد چطور؟! در بارزترین مثال لنین پس از انقلاب خطاب به مشتی روشنفکر و ژورنالیست خرده بورژوا که به دستگیری برخی از همپالکی‌هایشان اعتراض کرده بودند پاسخ داده بود که: آزادی بیان؟! چرا اینک آزادی بیان را علم کرده‌اید؟ پیش از انقلاب نسبت به سرکوب توده‌های مردم هیچ نمی‌گفتید و اینک برای دستگیری قماشی روشنفکر که سخنگوی بورژوازی‌اند، از آزادی بیان دم می‌زنید. آزادی بیان شما خود شکلی از سرکوب طبقاتی است.

اگر صف‌بندی را اینگونه ببینیم که بورژوازی پروغرب ایران، امپریالیسم امریکا و فاشیسم‌صهیونی و نیابتی‌های آنها در منطقه در یک تیم قرار دارند، تیم مقابل هم تا حدودی مشخص می‌شوند که چه کسانی هستند. از این منظر مردم در خیابان کسانی هستند که علیه این نیروها ایستاده‌اند و هرچند با سرکوب و استحاله حاکمیت اما روی پلاکاردها شکلی از آزادی بیان و مبارزه را پی می‌گیرند. بسیاری از پلاکاردها علیه لیبرالیسم داخلی و خارجی است که اشکارا مضمونی طبقاتی به ماجرا می‌دهد.

در نقطه مقابل چطور؟ شبکه‌های اجتماعی چه به واسطۀ فرمت و مالکیتشان و چه به واسطۀ حضور گستردۀ طبقه متوسط جیغ‌جیغو ملک طلق کسانی است که دوستی با امریکا، اسرائیل و مذاکره و لایف‌ستایل غربی و ...را فریاد می‌زنند. بنابراین در چنین شرایطی اینترنت علیه خیابان است، و آهنگ «برای» در مقام هذیان طبقه متوسطی غالب، علیه «نه سازش، نه پوزش نبرد با امریکا» علم می‌شود. بازگشایی اینترنت در شرایط کنونی نه آزادی بیان بلکه سرکوبی طبقاتی است که پیشتر هم از خلال اینترنت طبقاتی و فیلترشکن‌فروشی‌های گسترده جریان داشت و دارد.


https://t.me/Adel_Irankhah

کاروان وجدان‌های معذب و جان‌های زیبا


شاید پیشتر می‌شد به نسبت اقداماتی چون کاروان صمود روی خوش نشان داد اما پس از چند سال نسل‌کشی و جنایات فاشیسم صهیونی و لیبرال‌دموکراسی‌های غرب، چنین اقداماتی را فقط می‌توان «توریسم وجدانهای معذب» نام نهاد و حرکاتشان را در امتداد سنت استعماری و میسیونری نجات بیچارگان شرقی و عقبمانده دانست. ریشۀ شر بیش از آنکه در مقصد باشد در مبدأ حرکت آنان است.

بنابراین لازم نیست به اینجا بیایند و به حال قربانیان دل بسوزانند و نجاتشان دهند. کافیست با دولتهای امپریالیست و حامی فاشیسم‌صهیونیشان مبارزه کنند. آنان مطابق معمول می‌آیند، چند روزی دستگیر و در امنیت برگردانده می‌شوند. یک ماجراجویی ابلهانه و ریاکارانه که باز هم نشان می‌دهد حقوق‌بشر و تجاوز همواره ملازم یکدیگرند. منطق ماجرا همان است که نوئل باومن با صراحت می‌گوید: شما نمی‌توانید طرفدار فلسطین باشید مگر آنکه خواستار نابودی اسرائیل شوید.

بنابراین تعارف را کنار بگذارید و دست از این مخالفت‌های ارتجاعی بردارید! شما می‌توانید با همه‌چیز مخالفت کنید اما مخالفتتان هم باید در چهارچوب و منطق همان نظامی باشد که شما با آن مخالفید. به عبارتی دیگر نحوۀ مخالفت شما را نیز خود آنان مشخص کرده‌اند. همه‌نوع مخالفتی موجود است الا مرکب قرمز. نقطه‌ای که ظن دروغ بودن کل ماجرا را برمی‌انگیزد. شما می‌توانید با اسرائیل و ترامپ مخالف باشید اما به شیوۀ گرتا تونبرگی و نه به سیاق یحیی سنوار و یحیی سریع.

در شرایط کنونی بهتر می‌بود که کاروان صمود به جای حرکت به سمت غزه به سمت یمن، ایران، لبنان و عراق می‌آمد تا به تهیۀ موشک‌ها و پهپادهایی که علیه رژیم صهیونی و پادگانهای امریکا در منطقه شلیک می‌شوند، یاری رسانند. این شکل از توریسم استعماری نه بخشی از مبارزه بلکه همبستۀ سرکوب است. هم منشأ شر را که مبدأ عزیمت این حضرات است پنهان می‌کند و هم می‌خواهد شکل مبارزه را به چهارچوب پیشااکتبر فلسطین برگرداند.


https://t.me/Adel_Irankhah

اشتباه مرگبار ندیدن طبقات


والتر رادنی در نقدی مارکسیستی_لنینیستی ادعا کرد که قوام نکروما، اولین نخست‌وزیر و البته رئیس‌جمهور غنای مستقل که توسط کودتایی انگلیسی_امریکایی سرنگون شد، وجود طبقات را انکار کرد...تا زمانی که خرده‌بورژوازی به‌عنوان یک طبقه او را سرنگون کرد. و در این نقطه مجبور شد تشخیص دهد که طبقات واقعن وجود دارند.

نکروما پیش‌بینی‌کنندۀ خواست‌های معاصر خارج از غرب برای جهانی چندقطبی بود و خواستار دنیایی بود که کنترل انحصاری غرب بر جهان شکسته شود. نکروما به‌درستی متوجۀ این تضاد امپریالیستی شده بود، اما غفلت او از تضاد طبقاتی و تأکید صرفش بر مفاهیم پان‌افریکنی، موجب شد هنگامی که در سفر بود توسط همان طبقات و به مدیریت غرب علیه او کودتا شود.

چنین منظری را می‌توان درمورد آیت‌الله خامنه‌ای شهید نیز به‌کار گرفت، ایشان نیز وجود طبقات را به نوعی انکار می‌کرد، تا سرانجام توسط بورژوازی و خرده‌بورژوازی، در مقام طبقات همپیمان غرب ترور شود. درست است که این ترور توسط امریکا انجام شد اما بورژوازی و خرده‌بورژوازی همپیمان امپریالیسم سالها مقدمات این ترور را فراهم آورده بودند.

بیش از آنکه ترامپ و نتانیاهو به کمک «مردم» ایران آمده باشند، این «مردم» ایران (شما بخوانید بورژوازی و خرده‌بورژوازی پروغرب ایران) بودند که به امپریالیسم و فاشیسم کمک کردند. به‌واقع آنان با درخواست کمک از امریکا و اسرائیل در حال ارائۀ کمک به آنها بودند.

در هر حال سیاست‌های اقتصادی ج.ا که عمیقن امریکایی بود و هست و انکار وجود طبقات با تعارفهای ایدئولوژیکی چون «مردم»، «ملت»، «امت» و امثالهم، باعث شد که این قماش در بلواهای زن زندگی آزادی ۱۴۰۱ و مرد میهن آبادی ۱۴۰۴ تهاجم امپریالیستی/فاشیستی را پااندازی کنند.

پانویس: مقایسه کنید با تجمعات اعتراضی کارگران پارس جنوبی که از قضا توسط رسانه‌های ج.ا و اپوزسیون بایکوت شد و هنگامی که امریکا می‌خواست آن را هم در صنعت اپوزسیون‌سازی خود بگنجاند، فی‌الفور کارگران اعلام کردند که شما خفه شوید.


https://t.me/Adel_Irankhah

حسبی‌الله



برده‌های سیاه‌پوستی که از افریقا به امریکا و سایر کشورهای غربی آورده می‌شدند گاه از شدت رنج و دلتنگی برای سرزمین‌شان دست به خودکشی می‌زدند. برخی از اربابان این اقدام آنها را مبتذل و خودخواهانه می‌دانستند چون هیچ فکر اربابشان را نکرده‌اند!

مردان با زنان خود نزدیکی نمی‌کردند تا بردۀ جدیدی به دنیا نیاید و اگر زنی حامله می‌شد دیگران با گیاهانی به سقط او کمک می‌کردند. بین بردگان این باور رایج شده بود که اگر علیه این اربابان بجنگند و کشته شوند در حیاتی دوباره به سرزمینشان برگردانده می‌شوند.

باوری که قاعدتن از منظر اربابان و مزدوران اربابان خرافی و احمقانه می‌آید، یا روشنفکران رادیکالی پیدا شوند که بگویند هردو این افکار ارتجاعی‌اند و باید جریان سومی شکل بگیرد. چنین حضراتی چنان اسیر اوهام انتزاعی و غیرسیاسی خودشان هستند، چنان نگران فیگور جان زیبایشان با دستانی پاک هستند، چنان ژست رادیکال برایشان مهم‌تر از هر چیز دیگریست که به تمامی غیرسیاسی، منفعل و خادم ارباب امپریالیستی و استعمارگر می‌شوند.

امیا کومار باگچی به‌تأسی از لنین به این اوباش نادان گوش‌زد می‌کند که: ابزار مبارزه با امپریالیسم و استعمار امری سیاسی است و ابزارها بر اساس زمینه ملی-تاریخی انتخاب می‌شوند. مردمانی که می‌خواهند علیه سلطه‌جویی امپریالیستی مبارزه کنند با ابزارهایی از همان فرهنگ و جغرافیا استفاده می‌کنند.

هرچه باشد اهمیت در کاری است که انجام می‌دهد. برای حماس مبارزه با فاشیسم را «حسبی‌الله» می‌تواند پیش ببرد. برای شیعیان در ایران و یمن و لبنان «خون حسین» چنین جریانی را رهبری می‌کند و هر نیرویی به فراخور وضعیت تاریخی‌اش. بگذار دیگران هم «چپ سکولار دموکراسی‌خواه مترقی دگرجنسباش‌خواه و ...» باشند، مادامی که خادم و پاانداز متجاوزاند هرچه می‌خواهند باشند.


https://t.me/Adel_Irankhah

اعتراف‌های شیادانه


پس از جنگ دوازده‌روزه قوچانی شارلاتان سروکله‌اش پیدا شد و گفت: «مقداری به غرب بدبین شده است». حرفی که حتی ذره‌ای صداقت هم در آن نبود. قوچانی اگر کمی عقب نمی‌نشست نمی‌توانست برای بافتن خرافات لیبرالی دیگری دورخیز کند. بنابراین این «اعترافات معصومانه» مقدمات «شیادی‌های به‌روزشده»اند. اینک نیز سروکلۀ مشتی چپول و روشنفکر و فعال‌سیاسی و دانشگاهی پیدا شده که بگویند: «ما نمی‌دانستیم جنگ بد است، ما نمی‌دانستیم زیرساخت داریم و زیرساخت مهم است و ...» مسئله فقط حماقت این اوباش نیست اگر نمی‌دانستید پس باید به تقاص این بلاهت سیستماتیک و مزمن عرصۀ تحلیل و نشر اباطیل را ترک کنید و سکوت پیشه کنید و سالها بخوانید و مشق کنید. اما چنین نمی‌کنند و این اعتراف به نادانی و ابراز پشیمانی مقدمۀ شیادی‌های بعدی آنهاست. چه‌کسی نمی‌دانست که اسرائیل، فاشیسم دوران ماست؟ چه کسی نمی‌داند که امریکا هر کجا که پا گذاشته جز ویرانی و ناتوان‌سازی جامعه هیچ پروژه‌ای نداشته؟ من به شما می‌گویم: نه احمقها، بلکه حرامزاده‌ها و مزدوران فاشیسم و امپریالیسم.



https://t.me/Adel_Irankhah